همه مرعوب فوتبال

 

ابوالفضل وصالي

اگر چه جو فوتبال به رغم ناکامی تیم ملی در جام جهانی و نمایش ضعیف این تیم در برابر حریفان كماكان طوری هدایت می شود که هیچکس را یارای زبان انتقاد گشودن در قبال عملكرد آن نباشد اما سکوت نخبگان دربرابر تبعات خسارت بار مادی و معنوی فوتبالی که مفسده های آن از بستر لیگ گرفته تا بدنه تیم ملی ریشه دوانده است و در مورد مصاديق آن كم و بيش سخن گفته شده است  ؛ خیانتي بزرگ به جامعه می باشد
به زعم نگارنده اگر شعار« ورزش وسيله است نه هدف » فقط شعار نباشد پس  حتی اگر اين تیم ملی با شرايط موجود به مراحل بالاتر جام جهانی هم صعود می کرد و از بعد قهرمانی می توانست توفیقاتی هم  کسب کند -  که البته در این بعد هم طبق نتايج بدست آمده  و ارزیابی های فنی بدترین کیفیت بازی های جام جهانی به نام ایران رقم خورد -  باز هم نمی توانست باخت بزرگ فرهنگی را آنجا که  پیراهن ملی یک کشور مدعی فرهنگ گرایی و فرهنگ سازی در ورزش بر تن بازیکنی پوشانده می شود که خالکوبی های مشمئز کننده سطوح بندش یک دهن کجی بزرگ برای جامعه و ترویج الگوی زشت غربی از ویترین پربیننده جام جهانی برای قشر جوان بود ؛ توجیه نماید
به نظر می رسد هیاهوی کاذب فوتبال حتی مسئولان فرهنگی کشور را نیز مرعوب خود ساخته و آنان را نیز در قبال مفاسد و بد آموزی های ضد فرهنگي به موضع انفعالی انداخته است ، طوری که نه تنها میلیاردها پول بیت المال در دستگاه های دولتی به عنوان تیم داری و دستمزد مربی و بازیکن که میزان یکساله هر کدام از آنها در مواردی بیش از یک قرن حقوق و دستمزد قانونی یک کارگر زحمت کش در عرصه صنعت و تولید برآورد می شود ، مورد بازخواست جدی قرار نمی گیرد بلکه الگوهای اخلاقی و فرهنگی ارایه شده برای جامعه در این عرصه آنچنان زیان بار است که شاید جبران آن به رغم ماموریت دستگاه ها و نهاد های فرهنگی متعدد کشورامکان پذیر نبوده و چه بسا عملکرد آنان را نیز تحت الشعاع خود قرار دهد.
حال نبايد در نيت  آنهایی که همچنان بر این طبل می کوبند و بازار متاع اغواء کننده اين فوتبال هدف گم كرده را  به پشتوانه مباشران رسانه ای داغ نگه می دارند  و با  رویکرد عوامفریبانه سعی در تقدیس و تطهير و تحسین عملکرد فضاحت بار تیم ملی در جام جهانی و القاء انجماد فكري براي پاسخ جويي به سوال چرايي سرازير كردن ميلياردها ميليارد پول بيت المال به پاي فوتبالي را دارند كه ثمره ي فرهنگي و تربيتي آن  براي جامعه منفي بوده است شك كرد؟! همانهايي كه در صدد  تثبيت وضعیت موجود  وفراهم كردن زمینه  برای حضور مجدد مربی  پر هزينه ي خارجي است که گفته می شود دستمزد سالانه او تقریبا 15 میلیارد تومان و به عبارتی 40 میلیون تومان در  روز می باشد و هنرش نيز جهانگردي با پول بي صاحب ورزش ايران براي  پیدا کردن فوتبالیست های چند رگه از اقصی نقاط جهان علیرفم استحاله و  بیگانگی فرهنگی و فکری و هویتی  و پوشاندن پيران تيم ملي ! به واسطه  شايد مشاهده ذره بيني  وجود یک رگه در هفت پشت شجره بر تن آنان است 
این در حالی است که پتانسیل فوتبال ایران به گواه خوش بینانه ترین نظرات کارشناسی و تجربه چهار دوره حضور در جام جهانی چه با مربیان گران قیمت خارجی و بازیکنان دورگه آنچناني  و چه با بازیکنان وطنی تنها حضور در مرحله اول جام جهانی است وصرف هزینه های هنگفت نيز توفیري درحال آن نداشته است  و جالبتر اینکه تنها یک برد در تمام بازی های چهار دوره حضور در جام جهاني براي ايران مقابل تيم آمريكا  با مربي داخلي و البته بدون حضور بازيكنان چند رگه و به ويژه خالكوبي شده بدست ْآمده است
  به نظر می رسد فوتبال ایران برای رهایی از وضع ناهنجار موجود تحقيقاً بايد به شرایط آماتور و غیر حرفه ای برگردد چرا که زیر ساخت های فوتبال حرفه ای به سبک کشورهای اروپایی در کشور ما چه از نظر مدیریتی و چه از لحاظ باشگاه داری فراهم نیست و باز تولید فساد و تباه در آن به رغم قرار گرفتن  مدیران ظاهر الصلاح در راس  باشگاه ها اجتناب ناپذیر است .
فراموش نکنیم كه هزینه های سرسام آور و نجومی درحالي درفوتبال ايران بلعیده می شود که بسیاری از مناطق کشور نه تنها از امکانات اولیه ورزشی محروم هستند بلکه حتی به جهت نداشتن امکانات بهداشتی و درمانی و آموزشی در شرایط وخیمی به سر می برند که تنها با تخصیص نصف هزینه یک باشگاه لیگ برتری می توان غبار محرومیت را بطور چشمگيري از چهره هر کدام از آن مناطق زدود.
 
+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 و ساعت 22:27 |

قشقرق دلاری و درایت معنوی !

یارو قشقرق راه انداخته که ای داد و ای هوار ، دلار رفت  رو چهار تا و شدم خانه خراب  ! حالا چرا خانه خراب ؟ !  واسه اینکه دردانه ی ننرشو فرستاده فرنگ  تا با مایه ی دلار تحصیلات آکادمیک  استحصال بفرماید !

می بینید شمارا بخدا ، آخه این بلا نسبت شما آدمیزاد اندازه یک نخود سیاه عقل توی کله ی مبارکش یافت  می شود ؟!

خوب اینجوری ها می شه که بعضی ها سکته می کنند و یه وری شون آویزون اونوری شون می شه دیگه ! 

حالا بشمرید  به عرض و طول مبارکتان  برسانم که چند وری هم دچار خسران عظما می گردند ، اولندش معلوم نیست دردانه شون اونور آب ها دور از چشم ددی و  مامی جونشون  چه می نوشند و چه تناول میکنند  و چه رویم به دیوارهای گنده گنده  که نمی فرمایند ! دومندش با دلار سه چار تومنی لیسانس و فوق لیسانسش پیشکش آقایی که شما باشین ، بگو پروفسوری اش   جان  این داداشی می صرفد ؟!  سومندش  با این تنوره ای که  اسکناس شیطان بزرگ داره می کشه  بالا  یارو باید خانه و کاشانه ی حاصل از یک عمر سگ دو زدن هاش رو  به ثمن بخس نقد کنه و پای  درس  مشق  آقا زاده هه  واریز بفرماید و آخر سر هم  چه معلوم از فشارات مازاد روزگار ، پیش از لقای فرزندِ باز گشته از فرنگ  به لقا الله بپیوندد یا نپیوندد ...!

آخه مرد مومن  مگه عقلت پاره سنگ ورداشته  که  تو این هیری بیری  کرور کرور اسکناس  خوش رنگ  و شکل هزار تومانی رو بدی و مثقال مثقال دلار اجنبی بستونی  و هم خودت را خانه خراب گردانی و هم دردانه ات را غریق  تالاب فرهنگ مبتذل غرب  بفرمایی ؟!! اونوقت چی ؟ اونوقت  در این مملکت اسلامی خودمان قدم به قدم  بنرهای  چند متری  تبلیغات  دانشگاه های بدون کنکور ریالی   به گستردگی قراء و قصبات  میهن  پهناورمان  از دورقوز آباد  جنوب گرفته تا زور آباد شمال  فضای عطر آگین  وطن را به کوری چشم آکادمی های غرب و شرق  قرق کرده باشند و افتخار تسهیل ابتیاع  مدارک تحصیلات عالیه را  بدون کنکور و  چه بسا بدون حضور بر  سرکلاس و اصلاً تو بگو بدون  حاجت به تحصیل حضوری و غیابی  و دود چراغ  به خورد دماغ  دادن به حراج بگذارند و آتیش به مالشون بزنند ؟!!

خوب اینجوری ها می شه که می افتین سقط می شین و یه وری تون آویزون اونوری تون می شه  دیگه !  تازه مگه  یه کاره ای شدن تو این مملکت به لیسانس و دکتراست  پدر آمرزیده ؟! چه سیکل هایی که  با درایت معنوی ، مذهبی ، بر کاستی  فضایل  مزخرف علمی فایق نیامده و  با پیرهن روی تنبان انداختن و  پلکیدن دور و بر ستاد های انتخاباتی این و آن ،یک عالمه   عالم و فاضل  را مبهوت  هنر خویش نساخته اند !!!

شاعر  نه می گذارد و نه بر می دارد و یهویی می فرماید :

فکر نان باش که خربزه آب است !

« فلفلی »

  

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در شنبه ششم آبان 1391 و ساعت 23:53 |
 آیین نامه حرفه ای روزنامه نگاری  و یا نظام جامع رسانه ای در حالی در کار گروه های تخصصی  موسسه مطالعات و تحقیقات  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهیه و ظاهراً در هیئت دولت نیز تصویب شده است که بخشی از مشکلات  و یا به عبارتی بهتر  مهمترین  و اساسی ترین مشکلات در آن مغفول مانده است !

 اگر چه حضور جمعی از  صاحب نظران و اساتید پیشکسوت و سرشناس علوم ارنباطات  و روزنامه نگاری در کار گروه های تخصصی بررسی و تهیه این نظام نامه نقد آن را گستاخانه می نماید اما حس مسوولیت ناشی از حضور مستمر بالغ بر ربع قرن در این عرصه از یک طرف و  خلاء طرح مشکلات گریبانگیر جامعه مطبوعاتی و روزنامه نگاری از سوی دیگر سبب ذکر موارد ی چند در این خصوص است .

 به نظر می رسد در این نظام نامه به مشکل اصلی  کار روزنامه نگاری توجه جدی و جامعی  نشده است  چراکه  طبق نظر اکثر کارشناسان عدم الزامی بودن استقلال حرفه ای  شغل روزنامه نگاری که موجب می شود افرادی بدون تجربه ومهارت و تخصص و تعهد امتیاز روزنامه گرفته و وارد حوزه روزنامه نگاری شوند ،  مشکل اصلی فعالیت های حرفه ای در این حیطه  محسوب می شود .
تحقیقاً عمده صاحبان امتیاز نشریات دارای مشاغل دولتی و یا حکومتی هستند و بیشتر نشریات اجاره ای متعلق به اینگونه افراد می باشد و در نتیجه نه تنها افزایش اینگونه نشریات به توسعه فرهنگی و فکری جامعه منتهی نمی شود بلکه باید اذعان داشت که متاسفانه اثرات ضد فرهنگی آنان جامعه را دچار خسران می کند .
هم چنین در مشمولیت کار روزنامه نگاری در حیطه ی قانون سخت و زیان آور نیز کلی گویی شده و لاجرم موجب ایجاد بارمالی  غیر اصولی به صندوق تامین اجتماعی  گردیده است ! طبیعی است در طیف موسسات مطبوعاتی که از نیروهای تحریریه ی آنها به عنوان روزنامه نگار نام برده می شود ، مطبوعاتی با زمینه های مختلف انتشار و جود دارد که بعضی از آن ها الزاماً سخت و زیان آور نیست ، بطور مثال همکار و یا گزارشگر و سردبیر یک سالنامه ی بهداشتی و یا معماری و یا آرایشی نیز که هیچگونه شرایط سختی برای فعالیت آن ها تصور نمی شود در ردیف روزنامه نگارانی فرار گرفته اند که در یک روزنامه یومیه ی و یا یک رسانه ی فعال سیاسی و اجتماعی بطور مستمر فعالیت دارند . در حالیکه لازم است  در این خصوص بطور کارشناسانه  شمول قانون سخت و زیان آور بودن شغل روزنامه نگاری و مصادیق آن مشخص و رفع ابهام شود .
شایسته بود موضوع  صدور بی رویه امتیاز نشریه که با ظرفیت امکاناتی و نیروی تخصصی جامعه سازگاری ندارد و تکثر آن موجب پراکنده شدن منابع انسانی و مالی  بخش فرهنگ  می گردد ، در آیین نامه حرفه ای مورد بحث و بررسی قرار می گرفت .

هرچند در سامانه ی رتبه بندی روزنامه نگاران و خبرنگاران نیز کاستی هایی وجود دارد که موجب نقض غرض و پایدار ماندن نابسامانی های موجود شده است که ضرورت دارد درجای خود مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.
در هر حال بنده با 27 سال سابقه حرفه ای روزنامه نگاری که بسیاری از دوران آن را با مرارت گذرانیده ام  و  البته چکیده تحلیل خود  در خصوص مطبوعات و  وضعیت فعالیت  های روزنامه نگاری را  که حاصل تجربیات و  فعالیت های حرفه ای ام بوده است  طی مقالاتی با عناوین « مطبوعات ، مشکلات ، راهکارها » در  نخستین سمینار بررسی مطبوعات  ( تبریز - 77 )  که در حضور اساتید و صاحب نظران شاخص کشور  ازجمله جناب دکتر محسنیان راد  و نیز مقاله ای تحت عنوان « سوگند برقلم »  در سمینار آسیب شناسی مطبوعات ( تبریز - 89 ) به نظارت  دکتر   مجید رضائیان  ارایه کرده ام ، اعتقاد دارم مشکلات جامعه روزنامه نگاری و مطبوعاتی ما  مستلزم  اصلاحات ساختاری است .

با توجه به اینکه مطالب فوق را از طریق کامنت در ذیل انتشار متن نظامنامه پست نموده ام لذا به جهت محدویت  از ورود به جزئیات  اجتناب کرده ام  ، در حالیکه اطمینان دارم برای اصحاب رسانه  همین اشارات  موجز برای دریافت مطلب کفایت خواهد کرد .

لینک متن کامل پیش نویس آیین نامه حرفه ای روزنامه نگاران که درسال ۱۳۸۷ تهیه و اخیراً به تصویب هیئت دولت رسیده است :

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/News/?Id=152

http://mediaculture.blogsky.com/1385/10/09/post-101/

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 و ساعت 1:45 |

در پی عملیات موفقیت آمیز مدیر کل بهزیستی آذربایجان شرقی که برای اولین بار در تاریخ مطبوعات جهان جماعت حدوداً 50 نفره موسوم به خبرنگار و همراهان مربوط و نامربوط را به دریافت یک دستگاه جعبه ایزار محتوی چند عدد انواع انبر دستی و پیچ گوشتی و هم چنین تناول یک دست چلوکباب نیمه مخصوص با مخلفات از بودجه سازمان متولی معلولان و درماندگان و محرومان مفتخر کرده و ککش هم نگزیده بود ،  متعاقباً مدیر کل متقی و پرهیزگار کمیته امداد حضرت امام خمینی قدس سره الشریف نیز در یک عملیات متهورانه همان تعداد آدم موسوم به خبرنگار را به دریافت یک فقره کیف خبرنگاری و میل کردن افطاری و ایضاً یک دست چلو مرغ چرب و نرم با مخلفات و نوشابه که هزینه آن از داخل صندوق های صدقات کنار خیابان ها به ضرس احتمال جمع آوری شده بود میهمان کرد و یک در این دنیا و صد در آخرت از اجر اخروی این اقدام مجاهدانه و خدا پسندانه و خالصانه مستفیض گشت !
بعد الماوقع و در حالی که هنوز لب و لوچه ی جماعت مزبور از چربی ماکولاتشان خشک نشده بود  آقا یا خانم  شریف  ( خدا از شریفی کمش نکند ) مسوول روابط عمومی کمیته فوق الاشاره مد ظله العالی با ارسال اس ام اس به تلفن های جماعت موسوم به خبرنگار و همراهانشان که  به شرح زیر با ادبیات خاصی آذین شده  بود ،   ضمن تشکر از حضور گرمشان  ، خواستار ارسال  نتایج و البته  { مستندات !!! } آن نشست خبری جهت بهره برداری به آن کمیته شدند !!!   ملاحظه بفرمایید : 

« با سلام و قبولی طاعات و عبادات و تقدیر و تشکر از حضور گرم شما خبرنگار محترم، خواهشمند است نتایج و مستندات نشست خبری دیروز را جهت بهره برداری به این اداره ارسال فرمائید.

با تشکر - شریف (روابط عمومی کمیته امداد آذربایجانشرقی) »

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

« با سلام احتراماً آمار و ارقام صحبتهای آقای دشتی ( نشست خبری دیروز) جهت بهره برداری به ایمیل شما ارسال گردیده است.

پبا تشکر - شریف (روابط عمومی کمیته امداد استان) »

البته برای ما که نصف زمان زیستمان را به قلم فرسایی مهدور کرده ایم مفهوم نشد که منظور از مستندات نشست چه صیغه ای است اما به قدر فهم خویش از معنی لغوی آن لغت  و  ایضاً تصویر ذهنی حال و هوا  ی دراماتیک آن نشست  جلو مرغ خوری  ( که علی الاصول  باید  برای خرید آن همه مرغ  در این کمیابی  از خود آقای  مدیر کل و پرسنل خدوم  و خداجو  گرفته تا همین جناب  شریف  روابط عمومی  کمیته با زبان روزه  ساعت ها در صف ایستاده باشند ) به عرضشان می رسانیم که  :  مستندات آن نشست بدواً تحمل بیانات کسالت بار و بعداً عملیات شور انگیز تناول چلو مرغ چرب با مخلفات و  هم چنین  نتایج بارز آن  نیز   - رویم به دیوار -   لذت تسهیل در رفع قضای حاجت آخر شب در پی آزگاری یبوست  و  لاجرم  از باب امتنان دعا به جان بانی این امر پسندیده بوده است  و لا غیر ، لابد !
خدا به حق  ماه پر خیر برکت  رمضان  خودش این مدیران ما را  که ایام مهمانی خدا را به مهمانی خود مبدل فرموده اند  و  می فرمایند و  خواهند فرمود  (  تازه این سخاوت سازمان ها و ارگان های صدقه بگیر دولتی می باشد حالا حساب کنید در وزارت خانه ها و ارگان های متمولمان چون نفت و گاز و  مالیات و بانک ها و مراکز بالا بالایی  چه خبرهایی است )   به  نیت  و عمل و شرف و وجدان خودشان جزا دهد ،  هرکه آمین نگوید زبانش لال !

در پایان قبولی طا عات و عبادات و روزه و نماز های  آقای استاندار  نماینده  ارشد دولت کریمه که با دقت و مسوولیت هرچه تمام بر حسن  عملکرد دستگاه های دولتی نظارت دارند را از درگاه احدیت مسئلت می نماییم ! باقی بقای شما و آرزوی استمرار سفرهای خارجی جناب والی که  به کوری دشمنان  و استکبار جهانی دست سفرهای استانی کابینه دولت را از پشت بسته است !

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در جمعه ششم مرداد 1391 و ساعت 20:37 |

جادوی فوتبال انگار چنان جامعه ما را مسحور خود کرده است که مسئولان را نیز پای گریز از آن نیست ، نه کسی از دهها مدیر باشگاهها از باب ریخت و پاش های نجومی محاکمه شده و نه مسئولی از سوی وکلای مردم به واسطه سکوت در قبال آن مواخذه!

می توان به جای سالها دود چراغ خوردن و محنت دانش اندوزی و زحمت کارآفرینی بخت خود را در پی توپ دویدن جستجو کرد و اگر کار گرفت و سوراخ دعا پیدا شد، یک شبه ره صد ساله پیمود !

در این هیاهوی کاذب است که از جذابیت های فوتبال بازارهای مکاره ای ایجاد می شود تا عده ای سوداگر به نام مدرسه فوتبال در عمل تجارت خانه ها ی فوتبال راه اندازی کرده و در دو سه ماه تعطیلات تابستانی جیب های خود را حسابی پر کنند!

از آغاز پایان سالتحصیلی مدارس ، پوسترهای رنگارنگ تبلیغاتی ثبت نام مدارس فوتبال در کوی و برزن آویزان می شود و والدین هم به جهت پر کردن اوقات فراغت کودکان و هم از جنبه آموزشی اصولی فوتبالی که دستمزد یک بازیکن حرفه ای ان در باشگاهها معادل صدها برابر حقوق یک مدیر متخصص است، برای حضور فرزندان خود در این مدارس شوق و ذوق نشان می دهند.

اما آنچه در اکثر قریب به اتفاق مدارس فوتبال مشاهده می شود زیر پا گذاشتن آیین نامه تشکیل این مدارس است که تاکید می کند داشتن میادین استاندارد با امکانات ایمنی و بهداشتی مورد تائید فدراسیون فوتبال و وجود یک مربی با حداقل درجه C برای حداکثر 30 شاگرد الزامی است.

این درحالی است که اکثر مدارس فوتبال تبریز به جهت فقدان الزامات و شرایط قانونی از جمله غیر استاندارد بودن زمین و نبود امکانات بهداشتی و پزشکی مانند آمبولانس ، سرویس بهداشتی و حتی جعبه کمک های اولیه از یک طرف و کثرت شاگرد و کمبود مربی از سوی دیگر کارآیی چندانی ندارند و تنها برای پر کردن وقت 17 یا 18 جلسه به رفع تکلیف می اندیشند !

این درحالی است که ازدحام نوآموزان فوتبال در جلسات تمرینی گاهاً به حدی زیاد است که امکان اجرای برنامه های آموزشی عملاً وجود ندارد و علیرغم آن احتمال مصدوم شدن بچه ها و خطر حوادث ناگوار بعلت نبود امکانات اولیه پزشکی همواره موجب نگرانی است ، خطراتی که موارد ناگواری از آن کم و بیش در رسانه ها گزارش شده است.

به نظر می رسد مدارس فوتبال که در تبلیغات خود از نام باشگاهها و بازیکنان مشهور نیز برای جذب هر چه بیشتر نو آموزان استفاده می کنند و هرساله پول های هنگفتی را از بابت دریافت شهریه به جیب می زنند ، بیش از آنچه واجد شرایط یک موسسه آموزشی باشند به شدت جنبه تجاری و سوداگری پیدا کرده اند.

جای تردید نیست که متولیان ورزش در قبال عملکرد اینگونه مدارس فوتبال به طرز اشکاری تسامح به خرج می دهند و چشم خود را بر نقض آیین نامه و رعایت قوانین فروبسته اند و بدیهی است در چنین شرایطی امکان و فرصت کشف و شکوفایی استعداد ها نیز از بین می رود و اگر احیاناً گلی هم در این شوره زارها می روید باید علت را در توانایی های ذاتی جستجو کرد نه در خاصیت بلبشو خانه هایی بنام مدارس فوتبال.

این شمایی از وضعیت مدارس فوتبال تبریز است و بعید است شرایط در شهرهای دیگر بهتر از این باشد . آیا بازرسان و یا مسئولان ورزش و فوتبال استان هر از گاهی به این مدارس سر می زنند ؟

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در پنجشنبه پنجم مرداد 1391 و ساعت 1:5 |

افزایش رو به تزاید دستمزد بازیکنان فوتبال باشگاههای ایران که بسیاری از آنها وابسته به دستگاههای دولتی هستند کماکان ادامه دارد و سالانه میلیاردها میلیارد ريال از خزانه ی بیت المال صرف ورزشی می شود که نه تنها در طول چند سال گذشته هیچ مقام درخوری برای مملکت کسب نکرده است بلکه از نظر فرهنگی و اخلاقی نیز الگوهای ناپسند برای جوانان ایجاد می کند.

در این گیرودار اگر چه گاه گداری از سوی فدرا سیون و کمیته های زیر مجموعه آن تهدید و اخطارهایی برای جلوگیری از پرداخت های نجومی و بی رویه به بازیکنان مانند تعیین سقف مبلغ قراردادها مطرح می شود اما هرگز این ترفند ها راه به جایی نبرده است و جریان پرداخت ها و هزینه های نجومی در فوتبال که هیچ تناسبی با وضعیت اقتصاد عمومی کشور ندارد و در مواردی نیز میزان دستمزد یک مربی یا یک بازیکن به رقمی بالغ بر 300 سال حداقل حقوق قانونی یک کارگر متجاوز می شود همچنان ادامه دارد و جالب آن که در مسند و راس مدیریت این باشگاهها که اکثراً هزینه ی آنها از بیت المال و بودجه دولتی تامین می شود و در معدود باشگاههای خصوصی نیز از مالیات متعلق به بیت المال کسر می گردد ، افرادی منتسب به ارگان های انقلابی و لاجرم موظف به حراست از بیت المال و جلوگیری از فساد پولی قرار دارند.

اوج وقوع فاجعه در فوتبال باشگاهی ایران را از آ نجا می توان دریافت که یکی از مدیران تازه کار و غیر فوتبالی باشگاه قدیمی پایتخت که خود نیز ملقب به سردار است در انتقاد به پرداختی های سرسام آور و اهداء اتومبیل های گران قیمت خارجی برای جذب بازیکنان مطرح گفته است: « اگر امکاناتم اجازه می داد به بازیکنانم هواپیما می دادم »!

شاید کسانی که در مجاورت بسیاری از خانه های اقامتی بازیکنان غیر بومی فوتبال باشگاههای شهرشان سکونت دارند بهتر بدانند که آنان از قبل دستمزدهای چند صد میلیون تومانی خود که در مواردی به روزانه 30 میلیون ريال در روز می رسد اوقات فراغت خود را با اتومبیل های لوکس چگونه آشکارا به فسق و فجور می گذرانند و گاهاً مدیران باشگاهها که به ویژگی های عمومی آنها در سطور بالا اشارتی رفت ، به رغم آگاهی از وضعیت رفتارهای ناهنجار و منکراتی آنان  از تذکر لسانی هم به عنوان شعار وظیفه همگانی اباء می کنند تا مبادا موجب تکدر خاطر اوقات این حضرات نازک نارنجی نشوند!

گویا بهانه این است که اگر باشگاههای داخلی این ارقام بزرگ را برای بازیکنان خود پرداخت نکنند باشگاههای خارجی با رقم های بیشتر آنان را جذب خواهند کرد اما کارشناسان و اهل فن بهتر می دانند بازیکنانی که قابلیت حضور در تیم های خارجی را دارند شاید به اندازه 2 درصد کل بازیکنانی نباشد که در فوتبال باشگاههای داخلی شاغل هستند و بنابراین مبنا قراردادن این ملاک برای ریخت و پاش های بی رویه که موجب نفوذ افراد فرصت طلب در قالب دلال و طمع های پنهانی بعضی عناصر باشگاهها برای پورسانتاژ گرفتن از گردش مالی هنگفت در نقل و انتقالات را فراهم کند ، توجیه پذیر نمی باشد.

به نظر می رسد برای جلوگیری از روند وضعیت فساد انگیز در فوتبال یک اقدام انقلابی و موثر، ضرورت اجتناب ناپذیر داشته باشد چرا که روش های توصیه ای و اخلاقی و انضباطی در چند سال گذشته نه تنها نتوانسته است نقش بازدارنده ایفا کند بلکه هر سال در بحبوحه ی رقابت باشگاهها برای یارگیری شاهد شل شدن هرچه بیشتر کیسه های بیت المال و وخیم تر شدن بیش از پیش اوضاع می شویم.

آیا نمی توان الگوی انقلاب فرهنگی را که در سال های اول انقلاب برای دانشگاهها اعمال شد  برای کنترل وضعیت ناهنجار باشگاهها مورد استفاده قرار داد ولو اینکه این اقدام مستلزم چند گاهی تعطیلی لیگ فوتبال شود؟

واقعیت این است که این فوتبال با الگوهای فرهنگی و اقتصادی کشور سنخیتی ندارد و رقم های نجومی هزینه های آن در جایی که نخبگان و مخترعان و کارآفرینان با محدودیت و مشکلات نقدینگی مواجه هستند به جامعه دهن کجی می کند.

پذیرفتنی نیست که دستگاه مدیریت ورزش برای کنترل و محدود کردن هزینه های سرسام آور فوتبالی که بخش عمده ی مالکیت آن در دست نهاد های دولتی و یا وابسته به آن است نا توان باشد و از این منظر در فسادی که در بطن فوتبال به اصطلاح حرفه ای شده تولید می شود نا گزیر سهیم است .

                                                                                                                     

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در شنبه هفدهم تیر 1391 و ساعت 23:40 |

 « دیلیم اولسه منده اوللم »

دوخسان برنامه سین لن ( برنامه  90)   یاییلان  بیر تورک اوشاقینین  اورک یاندیران  و نیسگیلی  سوزلری  کی  معصومییت و عین حال دا قاطعیتیلن  دیله گتدی  کسکین لیکله  آذربایجان  میلتینین نچه ییلرده  میلی و مدنی ایستک لر  اوزرینده  چالیشدیغی    بیر اونملی  مسئله لردن اولابیلر دی  .

بو  سوزلرین   یاییلماسی بیر  جانلی برنامه ده کی  داخل ده و خارج ده  نچه میلیون گورن و ائشیدنی واریدی  اولا بیلر کی  اوز ذاتیندا اولان  منطق و مظلومیتیله  بیر بیوک قدم  آتماقیدی آذربایجان میلتینین  انسانی  ایستکلرینین  حقانیتینه و  اونا گوره ده یئری واریدی  آذربایجان قزتلری  و اوزللیکله  تورک دیلینه و میلت ایستک لرینه اونم وئرن  قزت لرده  بو مسئله گنیش شکیل ده دیر وئریلیب و یاییلیدی  اما تاسف لریلن تیراختور تیمینین هیجاناتی  حتی بئله قزتچی لریمیزیده  بو مسئلیه  درین باخماقدان اوزاخ سالدی  !

آنجاق بو خیرداجا و معصوم اوشاق کی تورک میلتینه  بیر قرنه یاخین  عارض اولونموش  فرهنگی ظولومون  بیان ائدمک  و آچیخلاما ق  ایچین  تیراختور تاماشاچی  عنوانینلا سیغینمیشدی  ، تلویزیون راپرت چی سینین میکروفونونون قارشیسیندا  شیرین دیلیله سویله دی و آرتیخ نچه میلیون گورنچیلرده درین اثرلر قویدی .

آذربایجان منیم ائلیم 

دوراسالار دیلیم دیلیم

باشقا دیله دونن دئییل

دیلیم اولسه منده اولم

آنا دیلیم اولن دئییل

باشقا دیله دونن دئییل

اولا بیلر کی بو اوشاقین دیلینن چیخان سوزلر هرگون نچه دفعلر له مین لر آذربایجان مدنی فعالارینین طرفینلن  مختلف مناسبتلرده دیله گلیر و نچه یوز فعالاریمیز دا بو ایستکلری دیله گتیریب و اونلاردان مدافعه  ائتماقدان اوتر سیخینتیلار زوروندا قالیلار ، آنجاق بو اساسی  ایستکلرین تیکرار اولونماسی  بیر معصوم اوشاقین دیلینلن  داهی  اونملی بیر  اتفاقیدی .

منجه بو اوشاقین تلویزیونون  بیر چوخلی و ساییسیز  مخاطبی اولان برنامه سینلن یاییلان  سوزلری  آذربایجانین  میلتینین  ملی  و مدنی حرکتینده  قالارقی و دئمک اولار  بیر بیوک و اوزون چالیشماخلار جا اثرقویوب و هئچ اولماسا  اوزی او حرکتلرین  اونملی ثمری  ساییلا بیلر .

              

 

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 و ساعت 16:22 |

   

رقم های  سرسام آور  گاز بهاء مندرج در قبض های اخیر مشترکین  ، موجبات نارضایتی  عموم را فراهم کرده است.

به رغم اعتراض های عمومی در طول یکسال گذشته نسبت به درج  رقم های غیرمتعارف در  قبض مصرف مشترکین  که با تذکر مسوولین و ائمه جماعت نیز همراه بود، نه تنها تغییری در تعرفه‌های مصرف گاز مشاهده نمی شود  بلکه در مواردی  رقم های کلان و بی رویه مندرج در قبوض مشترکین  موجب  ایجاد شوک و عصبانیت در بین مردم شده است.

آنچه تعجب آور  است اینکه رقم های  بالای 150 هزار تومان برای مشترکینی که در نقاط مستضعف نشین شهر و در واحدهای کوچک با خانوارهای  دو نفره زندگی می کنند و از درآمد محدودی  نیز برخوردارند، به وفور گزارش می شود.

این در حالی  است که مصرف گاز  عموماً در سطح نیاز و توام با قناعت مورد استفاده  قرار می‌گیرد و به غیر از واحدهای بزرگ  و ویلاها که دارای  متراژهای  زیاد و به  تاسیسات بزرگ مجهز می‌باشند، اکثریت خانواده ها در حد گرمایش یکی دو بخاری  و پخت و پز از گاز  استفاده می کنند  و طبعاً پرداخت رقم های کلان  که گاهاً  چند برابر بیش از رقم دریافتی آنان از محل یارانه ها می باشد، احجاف به طبقه آسیب پذیر می باشد.

اگر افزایش چشمگیر بهاء آب و برق و تلفن را نیز  که پس از حذف یارانه ها انجام گرفته و بر سایر هزینه ها و اقلام معیشتی نیز تاثیر منفی گذاشته است در  نظر گرفته شود، مسلماً می توان فشار اقتصادی را بر گرده‌ی آحاد مردم خصوصاً طبقه‌ی پایین جامعه که از حداقل حقوق و معاش برخوردارند  بیشتر احساس کرد.

افزایش بهاء گاز مصرفی در حالی امان مردم را بریده است که طبق اعلام مسوولان ذیربط،  ذخایر منابع  گازی کشور با احتسا ب  صدور به کشورهای خارجی  حداقل  100 سال تخمین زده می شود و اخیراً نیز از کشف منابع جدیدی با ذخایر 50 تریلیون فوت مکعب در بستر دریای خزر توسط وزیر نفت خبرداده شده است.

به هر تقدیر افزایش و یا حتی  تعیین تعرفه ای سنگین و غیرمتعارف با اقتصاد عمومی جامعه در  کشوری که دومین منابع غنی گاز جهان را در  اختیار دارد، نه منصفانه ، نه مدبرانه و نه مسوولانه است .
 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 و ساعت 13:40 |

چيه باز نق ميزنين ؟! دلار گران شده كه شده !!

به فضل و همت دوستان اقتصادي مان كه با درايت داهيانه شان بر هرچه مشكل و معضل پولي و ريالي فايق آمده ايم ، همچي اسكناس هاي سبز هزارتوماني را دوتا ، دوتا ، اگه افاقه نكرد ، سه تا ، سه تا مي چپانیم توي حلقومش كه نفسش بند بياد !!

تازه، خزانهي بلادمان گوش تا گوش مملو از انواع و اقسام ارز بلاد اجنبي است، نشون به اين نشون كه هر كي لازم داره ، بليط مسافرت هوايياش را به اقليم فرنگ ولو به همان ممالك اجنبي ارايه كند تا جيبش را پر كنيم از دلار دولتي كه فقط تفاوت نرخش با بازار آزاد ميتونه خرج يك هفته عيش و نوش سواحل آنتاليا را در هتل هاي پنج ستاره جمع و جور كنه !

تازه از كجا معلوم كه ما خودمان ریالمان را از قصد ارزان نكرديم كه توريست جماعت فرنگ را وسوسه سفر به ام القرايمان نكرده باشيم؟! مگر كف دستتان را بو كرده ايد ، بله ؟!

مي فرماييد چرا به مسافران زميني مان دلار دولتي نميديم ؟ اولندش بر آدم فضول لعنت ، بگو بش لعنت، دويماً مگه بلاد خودمان با اين همه شمال و جنوب و كوه و دشت و دريا ، چه چيزش از فرنگ كمتره كه بياريم ارز مملكتمان را بديم بروند بلاد خبيثه فرنگ را بگردند و كلي هم بد آموز شوند ، سوماً بلا تشبيه شما مگه دلار علف خرسه كه همينطوري بريزيم توي جيب يك مشت آدم عافيت طلب و خوشگذران ؟! نه اینکه دور از جان شما مردممان را خرس فرض کرده باشیم ها !

حالا می فرمایید سكهي بهار آزادي مان زده روي رقم يك ميليون؟! چشم استكبار و اياديداخلي و خارجي و في ما بيناش كور ، جانمان فداي نام آزادي چه برسد به سكه اش كه جنس طلا دارد !!

خوبه وقتي دلارتان ميکشه بالا خوش خوشانتان مي شود، حالا كه  یک عدد سكه بهار آزاديمان روي يك چمدان دلار گران شده شما را كم كرده هوارتان رفته هوا ؟!

بذار جيغ آن يارو دو مليتيه در بياد كه سه هزار ميليارد تومان سرقتياش در اقليم ینکه  دنیا به نصف بريده ؟! بیچاره واستا ثلثش تو راهه ... !!

                                                                                                 فلفلي

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 و ساعت 23:7 |

در حاليكه معاونت مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي صراحتاً اعلام كرده است كه طبق مصوبه دولت مصاديق خبرنگاري كه در زمرهي مشاغل سخت و زيان آور قرار ميگيرد شامل ، روزنامه نگار، سردبير، معاون سردبير، گزارشگرو عكاس خبري مي شوداما ظاهراً اين خبر هنوز به كميتهي استاني ماده ( 8 ) تطبيق مشاغل سخت و زيان آور نرسيده است و روزنامه نگاران پس از آنكه سالها كش و قوس تصويب و ابلاغ اين مصوبه را تحمل كرده اند اين بار بايد سالهايي از عمر خود را نيز به پيگيري اين بخش از مصوبه كه در ذيل تبصره مصاديق خبرنگاري مورد تاكيد قرار گرفته است صرف كنند !

در مراجعات اخيري كه بعضي روزنامه نگاران آذربايجان شرقي جهت استفاده از مزيت سخت و زيان آور بودن شغل خود به اداره كل كار و امور اجتماعي مي كنند، از سوي رئيس كميته تشخيص مشاغل سخت و زيان آور اعلام مي شود كه تنها آن دسته از روزنامه نگاران مشمول مشاغل سخت و زيان آور هستند كه سمت شغلي آنان در ليست بيمه موسسات خود صرفاً خبرنگار قيد شده باشد و عناوين ديگر از قبيل سردبير و روزنامه نگار و گزارشگر شامل اين مشاغل نمي شود !

اين در حالي است كه برابر ابلاغ تصويب نامه هيئت وزيران مسووليت تطبيق مصاديق خبرنگاري به عنوان شغل سخت و زيان آور به عهده كميته ماده (8 ) گذاشته شده است و همين بند به روشني نشان مي دهد كه منظور قانون گذار از عنوان خبرنگار شامل رشته هايي ديگر از روزنامه نگاري مي باشد كه تحت عنوان ديگر مانند سردبير و گزارشگر و عكاس خبري در عرصه روزنامه نگاري فعاليت ميكنند چرا كه اگر غرض قانونگذار صرفاً شغل خبرنگاري ميبود ضرورتي براي موكول كردن تعيين مصاديق خبرنگاري به كميته استاني ماده ( 8 ) وجود نمي داشت.

البته تصويب تبصره تعيين مصاديق خبرنگاري رشتههاي مختلف روزنامه نگاري از سوي كميته ي استاني براي بهره مندي از قانون سخت و زيان آور به قدري واضح و بديهي مي باشد كه نمي تواند به هيچ عنواني از درك اعضاء كميته استاني خارج باشد و البته بسيار بعيد است كه اعضاي اين كميته از روي تغافل يا تعمد در صدد كتمان اين مطلب باشند !

در تصويب نامه هيئت وزيران و مجلس شوراي اسلامي مضموناً آمده است افرادي كه سمت آنان در ليست بيمه « خبرنگار » قيد شده است مي توانند بدون مراجعه به كميتهي استاني از مزاياي اين قانون استفاده كنند اما افرادي كه عنوان شغلي آنان رشته هاي ديگر روزنامه نگاري قيد گرديده است بايد مصداق شغلي آنان با خبرنگاري در كميتهي ماده (8 ) استاني تاييد شود.

حال سوال اين است كه كميتهماده (8 ) استاني آذربايجان شرقي اعلام كند كدام عناوين شغلي در رشته روزنامه نگاري به عنوان مصاديق «خبرنگاري » قرار مي گيرد که قانون گذار تایید مصادیق آن را به کمیته های استانی ارجاع کرده است و اگر کمیته مصداقي بر شغل خبرنگاري قايل نيست چرا براي بررسي آن تقاضا قبول مي كند و جلسه تشكيل ميدهد؟!

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 و ساعت 23:4 |
 
سرپرست سازمان صنايع و معادن آذربايجان شرقي روز شنبه گذشته با دعوت از بعضي خبرنگاران خاص كه در بين آنها چند ويزيتور و افراد غيرحرفه‌اي نيز حضور داشتند به مصاحبه بدون چالش و كم سوال و عموما تكراري پرداخت و در خاتمه ضمن ترتيب دادن ضيافت ناهار به هر كدام از افراد موسوم به خبرنگار كارت هديه‌ي اعتباري 50 هزارتوماني هديه كرد !!

آقاي عسگري که بعد از ادغام وزارتين صنايع و معادن بازرگاني به عنوان سرپرست تا تعيين رئيس به اين مسووليت گمارده شده است  در حالي به اينگونه مصاحبه‌ها و رسانه اي كردن خود تمايل نشان مي دهد و به برخي اظهارنظرهاي دولت  پسند از قبيل عدم تاثيرگذاري منفي ناشي از اعمال قانون حذف يارانه‌ها به صنايع و واحدهاي توليدي و صنعتي مي‌پردازد كه صداقت و صلاحيت مديريت خود را با اسراف و خاصه خرجيهايي مانند دادن كارت هديه هاي اعتباري و ضيافت ناهار و يحتملاً رپرتاژ آگهي به مطبوعات از خزانه‌ي بيت المال به زير سوال مي برد !

در غير اين صورت ايشان بايد توضيح دهد كه هزينه ي اينگونه بذل و بخشش‌ها را از كدام محل تامين مي كند و اصولاً پرداخت وجه نقد براي افرادي بنام خبرنگار براي انجام مصاحبه با ايشان با چه انگيزه اي و به چه مناسبتي انجام مي گيرد؟

و سوال مهمتر اينكه آيا آقاي عسگري با اينگونه بي مبالاتي‌ها  نسبت به بيت المال مي‌تواند شايستگي دريافت حكم رياست سازمان دراز  و طويل و پر مسووليت صنايع ومعادن استان كه مسووليت‌هاي حساس بازرگاني نيز به آن افزوده شده است را براي خود قايل شود؟!

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در سه شنبه بیستم دی 1390 و ساعت 12:38 |

موضوع فساد مالي و دلالي در فوتبال كشور به پليس آگاهي كشيده شده است و افرادي نيز در اين ارتباط دستگير و به اتهامات خود اعتراف كرده اند. بررسي اين مسئله در برنامه پربيننده ورزشي نود و پخش گزارش‌هاي زنده و مصاحبه هاي رو در رو با برخي مربيان و بازيكنان در اين برنامه تلويزيوني نشان مي دهد كه و جود فساد مالي در فوتبالي كه سالانه به روايت رئيس سازمان ليگ بالغ بر 200 ميليارد تومان صرف هزينه هاي تيم داري فقط در ليگ برتر مي شود، بيش از آن است كه پيش از اين تصور مي شد! از توصيه و دخالت هاي مسوولان فدراسيون به بعضي تيمها مبني بر جذب مربي خاص گرفته تا اخاذي هاي كلان چند ميليوني از برخي بازيكنان براي عقد قرار داد با آنان و بده و بستان هاي پشت پرده و پنهاني بين عناصر مرتبط با بعضي باشگاها مي توان نشان بارزي از وجود دلالي و فساد مالي در فوتبال كشور گرفت.

اين در حالي است كه بخش اعظمي از هزينه هاي نجومي باشگاههاي به واسطه وابستگي به كارخانجات و سازمانهاي دولتي يا عام المنفعه از منابع بيت المال تامين مي شود.

در اين راستا تعيين سقف قرار داد 350 ميليون توماني از سوي فدراسيون فوتبال جمهوري اسلامي ايران براي دستمزد يكساله هر يك از بازيكنان فوتبال كه معادل يكصد سال حقوق قانوني كارگران زحمتكش مي باشد، خود بيانگر فاجعه اي است كه در بطن فوتبال فساد زده ي كشور جريان دارد. طبيعي است وقتي هر ساله بطور ميانگين بالغ بر يكصد ميليارد ريال بطور لجام گسيخته براي هرتيم ليگ برتري هزينه مي شود، بازار دلالي و اخاذي رواج پيدا كند و اين موضوع زماني بيشتر احساس مي گردد كه در موارد متعددي سقف قانوني تعيين شده براي بازيگران فوتبال كه با احتساب 70 ميليون پاداش يعني معادل دستمزد قريب به 20 سال يك كارگر به 420 ميليون تومان افزايش پيدا مي كند رعايت نمي شود و در مواردي بيش از دو برابر مبلغ ياد شده بصورت زير ميزي در صورت وضعيت باشگاهها كارسازي مي گردد !

تحقيقاً در گردش اينگونه رقمها بين باشگاه و بازيكنان وجود دلالي و پورسانتاژ بگيري و فساد فير قابل كتمان است كه متاسفانه به جهت پنهاني بودن آن شايد ارايه سند كتبي در اين خصوص مشكل باشد اما از نظر عقلي و حسي كاملا بارز و آشكار است.

وقوع اين روند در تيمهاي كم تماشاگري كه بدون پايگاههاي اجتماعي وارد رقابت ها مي شوند و طبعا نوع نتيجه گيري در آنها زياد با حساسيت هاي مردمي مواجه نمي گردد، از احتمال بيشتري برخوردار است. بنا به اعترافات بعضي دلالان فوتبال در برنامه مستقيم تلويزيوني « نود »كه به روابط پنهاني با بعضي باشگاههاي تبريز اعتراف صريح داشتند، امكان سوء استفاده هاي كلان و فساد در اين تيمها به شدت وجود دارد و بعضي عزل و نصب هاي غيراصولي و استخدام بازيكنان اسمي پا به سن گذاشته با رقم هاي درشت چند صد ميليوني كاملاً شايبه برانگيز است.

فساد مالي در فوتبال از عقد قراردادهاي صوري در فصل نقل و انتقالات تا سندسازي هاي ديگري مانند هزينه هاي هتل و غذا در مسافرت ها و اردوهاي تيمي قابل وقوع است كه كشف آن مستلزم تحقيقات تخصصي پليسي و قضايي مي باشد همانگونه كه مواردي از آن نيز در پليس آگاهي افشاء شده است. گفتني است شهر تبريز دو تيم پر هزينه به اسامي تراكتورسازي و شهرداري در ليگ برتر دارد كه حضور تيم شهرداري بدون تماشاگر با انتقادات و اعتراضات بعضي از نمايندگان شوراي شهر مبني بر غيرضروري بودن حضور اين ارگان در ورزش قهرماني مواجه است اما به رغم اين اعتراضات و فقدان هوادار و تماشاگر ، اين باشگاه به حضور نه چندان موفق در ليگ قهرماني ادامه مي دهد!

قطعاً اگر موضوع فساد در باشگاههاي تبريز بدون دخالت و توصيه برخي عناصر كه در ابقاء مديريت هاي طويل المدت بعضي باشگاهها موثر بوده است، مورد بررسي هاي دقيق و عميق پليسي قرار بگيرد به آشكار شدن واقعيت هاي جالب منتهي خواهد شد.وگرنه بايد بطور جدي به انتفاع اين عناصر ولوظاهرالصلاح در حمايت از برخي مديران باشگاه ها مشكوك شد.

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در سه شنبه بیستم دی 1390 و ساعت 12:28 |

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

عرض شود خدمتتان در خبرها آمده است سفير ژاپن درايران خواستار انتقال دانش فني مهندسان آذربايجان شرقي به ژاپن شده است!! بله درست خوانديد، لطفا به آنتن‌هاي  نازنین خود دست نزنيد و کار را به جاهای باریک نکشانید !! خونسرد باشید لطفاً !

البته چون اين خبر را مركز اطلاع رساني مقاوم سازي ايران اعلام كرده است فلذا مي توان به سادگي و بدون نياز به بهره هوشي ملقب به « آي كي يو» فهميد كه منظور سفير ژاپن از انتقال دانش فني مهندسان آذربايجان شرقي به سرزمين آفتاب تابان يحتملاً در حوزه عمراني و ساختمان سازي بوده باشد ، نشان هم به اين نشان كه ايشان يعني همان سفير ژاپن مشهور به « كين جي اومانو» پس از حضور دو روزه در تبريز و بازديد از دانشگاه و پروژه هاي عمراني اين شهر و مورد توجه قرار دادن بتن‌هاي زيرآبي و مصالح فوق سبك و آشنايي با تكنولوژي مقاوم سازي كه همگي توسط پژوهشگران وطني اختراع گرديده اند، اين تقاضاي عظيم الشان خود را آنهم پس از بازگشت به سفارت و حتماً هم مشورت با مقامات ارشد موطنش ارايه كرده است !

ما كه خودمان با عقل خودمان در تمام هشت دوره مجلس توانسته ايم افراد اصلح را تشخيص داده و راي ناقابل خود را تقديم وجود پربركتشان بكنيم و از تبعات آن مستفيض شويم ، از محالات است كه نتوانيم منظور سفير ژاپن را با تمام ايز و نشان هايي كه در دست داريم نفهميم!!

حالا ببين ديگه ما ديگه كي هستيم كه سفير ژاپن را مي آوريم تبريز و درست زماني كه جناب سفير مشغول تماشاي اختراعاتمان است، يك ساختمان جديد الاحداث بتن آرمه‌ي مجهز به پروانه شهرداري و مجوز نظام مهندسي در وسط شهر ودر روز روشن تالاپي آوار مي شود روي سر چند كارگر بخت برگشته كه در طبقه تحتاني اين ساختمان براي يك لقمه نان ناقابل مشغول كار قبیح عملگی بودند و آنها را به لقاء اله مي پيونداند، توجهش را جلب تكنولوژي مقاوم سازي ابنيه شهرمان مي سازيم و در اين بحبوحه ی تحريم هاي استكبار و اذنابش، وادارش مي كنيم متقاضي انتقال دانش فني مهندسانمان به ژاپن بشود و آسياب دشمن را در حسرت آب ريختن بگذارد!!

بنده با همان عقلي كه در همين چند سطر بالاتر توصيف كردم، رجاء واثق دارم كه مهندسان و پژوهشگران خطه ي قهرمان پرور ما يقينا داستان آوار شدن چندي پيش آن ساختمان چند طبقه جديد الاحداث را در قلمرو محلات متحده ي ملازينال كه به شتافتن شش، هفت نفر ساكنين خرد و كلان طبقه تحتاني براي ديدار حق منجر شد به استحضار جناب سفير رسانده اند تا ايشان با ضمير آگاه تقاضاي انتقال دانش فني مهندسانمان را به سرزمين آسمان خراش هاي شناور در اقيانوس آرام بكند !!

البته از خدا پنهان نيست از شما چه پنهان كه ته دلم يك جورهايي به اين سفير مظنون هست و به خودم نهيب مي زنم كه نكند اين سفير ناقلا دسيسه اي در سر داشته باشد و بخواهد با انتقال دانش فني مهندسان ما به سرزمين خود موجب ايجاد خلاء دانش فني در كشورمان گرديده و ازاين طريق ما را دور بزند و آب را از اینوری به آسياب دشمن وا ريز كند؟! آنهم درگير و دار ايامي كه ما قصد داريم كلي مناطق فرسوده شهرمان را با مديريت نوين بازسازي كنيم!

دليل و برهان مي خواهيد ؟! اولاً اينكه اين چشم بادامي ها كه بازار كسب و كارمان را قبضه كرده اند و مع الوصف به هم دل مي دهيم و قلوه مي ستونيم با اون چشم بادامي هايي که دست در دست شیطان بزرگ قلاب کرده اند تومنی چند زار توفیر دارند ثانياً ديگه مثل آفتاب از شباهت شهرتش « آمانو » كه با « آمانوي» اتمي كه دشمن قسم خورده ما و دوست شيريني خورده دشمن ماست ، معلوم است كه نمي‌تواند آدم زیاد قابل اطميناني باشد!!  ما كف دستمان را خداي نكرده بو نكرده ايم كه بفهميم اين آقاي آمانوي سفير ژاپن يك وقت زبانم لال نسبت فاميلي و قوم و خويشي با آن آمانوي ناقلاي سازمان اتمي نداشته باشد كه مدام چوب لاي چرخمان مي گذارد و آب به آسیاب دشمن می ریزد !

فلذا مگر ما دور از جان شما مغز مكروه گوش دراز خورديم كه همينطوري بدون تحقيق و پرس و جو ول كنيم مهندسانمان مثل مور و ملخ بريزند توي ژاپن و موجب بيكاري ميليونها مهندس چشم بادامي بشوند و زن و بچه های بیچاره شان گرسنه بمانند  ؟!

اولاً که وجدان ما اجازه نمي دهد برويم نان يك مشت بنده خدا ی بیچاره را آجر كنيم و دچار عقوبت اخروي شويم و ثانيا درست است كه تخصص توليد بتن زير آبي مان را به رخ جناب سفير ژاپن كشيديم و مات و مبهوتش ساختیم اما مگر انصاف مان كجا رفته است كه برويم زير آبي مهندسان ژاپني را بزنيم ، گیرم که تکنولوژیش را هم داشته باشیم !

ثالثاً اين سفير رند و مشكوك را ديگر به تبريز راه ندهيد كه چه بسي احتمال دارد اگر برود كارخانه وانت پيكان ما را ببيند به ضرس قریب به قاطع في الفور تقاضاي انتقا ل دانش فني اين خودرو را به ژاپن و جايگزين كردن آن با خودروهاي تويوتا و لكسوز و نيسان و امثالهم بدهد و آنوقت هم دماغ مقامات سازمان استاندارد را بسوزاند که به این درشکه برقی مجوز و تاییدیه نمیدهد و هم اینکه نزديك به 5 هزار نفر و خورده ای بطور مستقيم و پنجاه هزار نفر و خورده ای هم  بطور غيرمستقيم بيكار شوند و دوباره آب به آسياب دشمن ريخته شود !!

رابعاً خطر عظما تر این است که یارو حرمت نان و نمک را نگه ندارد و از خدايش هم نترسد و وجدان و انصافش را نیز زير پا بگذارد و تقاضاي انتقال فله اي مديران ديارمان  را به كشورچشم بادامی های آفتاب تابان بدهد و دخل ما ن را در بياورد و آنوقت خر بيار و باقلي بار كن !! پدر سوخته ي ژاپني !

                                                                                                                 « فلفلي »

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در سه شنبه سیزدهم دی 1390 و ساعت 21:50 |

 فوتبال آذربايجان به رغم  وجود استعدادهاي ناب و غني چند سالي است به ورطه‌ي مصرف گرايي افتاده و سالانه چندين ميليارد برای  پرداخت دستمزد بازيكنان  غيربومي كه طبعا از انگيزه  وتعصب نيز كم بهره اند،  در باشگاه های استان هزينه مي‌شود.
ديگر كمتر نشاني از حضور پررنگ جوانان آذربايجاني در تيمهاي فوتبال استان مي توان  سراغ گرفت و كار به جايي رسيده است كه حتي تيمهاي درجه 2 استان نيز در قرق نفرات غيربومي قرار دارد.
اين در حالي است كه در دهه هفتاد  نه تنها استخوان بندي تيمهاي اول فوتبال آذربايجان از بازيكنان بومي تشكيل شده بود بلكه بيشتر تيمهاي مطرح كشور نيز از بازيكنان آذربايجاني حتي به عنوان يار كليدي بهره مي‌بردند.
هنوز حافظه‌ي جامعه فوتبال كشور نامهايي چون كريم باقري،  ، رسول  و حسين خطيبي، سيروس و فيروز دين محمدي، علي باغميشه، اسماعيل حلالي، اكبر ذوالمجيديان، داود قاسمي، هدايت  شهرياري، حسين حسندوخت،عليرضااكبرپور، اکبراستاد اسدي، ايوب اصغرخاني، مهدي جعفرپور، يونس باهنر، ناصرفرشباف، تقي تخت كياني، كريم قاسمي، مهدي حاتمي، حبيب پاك نژاد و دهها بازيكن ديگر كه ذكر  اسامي تمامي آنها در  اين مجمل نمي‌گنجد و تعدادي از آنها  حتی با تيم ملي به جام جهاني نيز رفته اند، فراموش نكرده است.
قطعا آذربايجان و شهرهاي  دور و نزديك آن باز هم معدن استعدادهاي فراوان است كه اگر  مورد توجه باشگاهها قرار بگيرند مي‌توانند تيمهاي استان خود را از بازيكنان غيربومي بي‌نياز ساخته و ضمن ايجاد هويت بومي و تعلق خاطر بيشتر به باشگاههاي خود،  به تيمهاي مناطق ديگر نيز  ترانسفر شده و پشتوانه اقتصادي قوي براي اين باشگاهها شوند.
البته هنوز تيمهايي تحت عنوان  پايه در چند باشگاه از جمله باشگاه قديمي تراكتورسازي زير نظر مربيان جوان فعاليت دارند و در مسابقات نيز شركت مي‌كنند  اما به نظر مي‌رسد  اگر توجه به اين تيمها در مديريت باشگاهها راهبردي شود مي‌توان در سال‌هاي آتي  ثمره آن را در  فوتبال  استان  بیشتر احساس كرد.
واقعيت  اين است كه فوتبال  امروز  در جهان به يك صنعت تبديل شده است و سالانه رقمهاي سرسام آوري براي انتقال و جذب بازيكنان در باشگاههاي جهان  رد و بدل مي‌گردد و بعضب كشورها خصوصاً  در آفريقا  و آمريكاي جنوبي مانند سنگال و كامرون و برزيل  و آرژانتين صاحب درآمدهاي  ارزي چشمگيري از قبال  ترانسفر بازيكن  به باشگاههاي مختلف دنيا هستند.
به نظر مي‌رسد اگر باشگاههاي  استان حداقل به اندازه دستمزد  يك بازيكن  غيربومي خود براي  هر كدام  از تيمهاي  پايه اي  سرمايه گذاري كنند مي‌توان شاهد شكوفايي استعدادهاي جوان بومي  و خودكفايي تيمهاي استاني و بي نيازي آنان به بازيكنان غيربومي شد.
البته رسانه‌ها نيز مي توانند با اهميت دادن به فوتبال پايه اي و زيربنايي و پوشش خبري مناسب فعاليت هاي آنان نقش موثري را درپرورش جوانان ايفا نمايند.
اگر در تمرينات تيمهاي پايه اي  باشگاههاي استان به سيماي بعضي نوجوانان تعمق كنيد، ستارگان نهفته‌ي فوتبال آذربايجان را مي‌توانيد در  عمق وجودشان ببینيد.

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در دوشنبه دوازدهم دی 1390 و ساعت 23:39 |
چه كسي پاسخگوي حقوق پايمال شده اين نگون بخت هاست؟!
 
nk9o995yibxkg1ui3hh.jpg
 
 
 
 
جمع كثيري از متقاضيان مسكن تعاوني جماران به رغم گذشت چند سال از سپرده گذاري در اين شركت هم چنان مستاصل و درمانده چشم به اقدامات مسوولان دوخته اند تا شايد كسي در اين مملكت به فرياد مظلوميت آنان برسد.
اين اعضاء تعاوني مسكن كه عمدتاً از قشر مستضعف و آسيب‌پذير جامعه هستند و تنها اميد خود را براي صاحبخانه شدن عضويت در تعاوني مسكن جماران مي ديدند در حالي تمام هستي و نيستي خود را به اين شركت سپرده اند كه تحقيقاً بسياري از آنها براي گذران زندگي محقرانه‌ي خود با مشكلات اساسي مواجه هستند.
تعاوني مسكن جماران كه پيش از اين توانسته بود با تامين مسكن مناسب و ارزان قيمت به هزاران نفر بي‌خانمان بارقه ي اميد را در دل اعضاء جديد روشن سازد، هم اكنون حتي از پرداخت اصل سپرده اين اعضاء ناتوان مانده و يا خودداري مي كند.
تعدادي از اين اعضاء كه برخي از آنان براي معالجه بيماري‌هاي صعب العلاج و يا رفع مشكلات خانوادگي خود نياز مبرم به دريافت سپرده خود دارند در مراجعه به شركت تعاوني با جواب‌هاي غيرمسوولانه و سربالا و مبهم و نااميد كننده مواجه مي‌شوند.
اين در حالي است كه هم اكنون بخش چشمگيري از عمليات اجرايي پروژه‌هاي آپارتماني در اميديه انجام گرفته و براي بعضي اعضاء نيز انتخاب واحد شده است اما ورود دستگاه قضايي به پرونده مديران شركت و سلب يد از علاالدين نورمحمدزاده موسس تعاوني مسكن جماران باعث گرديد كه تمام پروژه هاي مسكن اين شركت در نقاط مختلف شهر به حالت ركود در آمده و كسي پاسخگوي اعضاء مستاصل نباشد.
هر چند در ابتدا گفته مي‌شد نظارت بر مديريت شركت تعاوني مسكن جماران به سپاه واگذار شده است اما بعد از تنها برگزاري يك جلسه مجمع عمومي و سخنراني فرمانده لشكر 31 عاشورا كه بر ضرورت تعديل قيمت واحدهاي مسكوني جهت ادامه كار و فراهم شدن امكان انجام تعهدات شركت تاكيد كرده بود اما باز هم گره كار گشود نشد و اعضاء نگون بخت و درمانده اين شركت كماكان نه تنها از دريافت مسكن از تعاوني جماران نااميد شده اند بلكه حتي از استرداد سپرده هاي خود كه اينك افزايش تورم قدرت خريد آن را به شدت كاهش داده است عاجز مانده‌اند !
اين در حالي است كه تعداد كثيري از معلمان آموزش و پرورش نيز دچار گرفتاري مشابهي شده اند و تمام اقدامات قضايي تنها به دستگيري مديرعامل و بعضي از اعضاء هيئت مديره شركت تعاوني مسكن آموزش و پرورش خلاصه شده است و تاثيري براي احقاق حق اعضاء بخت برگشته اين تعاوني نداشته است.
در بين معلمان متقاضي مسكن از تعاوني آموزش و پرورش افراد زيادي وجود دارند كه در اثر كلاهبرداري مديران ظاهرا الصلاح شركت ، دار و ندار خود را از دست داده‌ و بسياري از آنان در سنين بازنشستگي هزينه هاي مضاعف اجاره مسكن را متحمل شده اند.
جاي اين سوال همواره باقي است كه مزيت تاسيس شركت‌هايي كه از نظر قانوني در ارگان‌هاي رسمي به ثبت رسيده اند و به نوعي تضمين دولتي بر تشكيلات آنان ايجاد شده است، چه چيز است و اين شركتهاي تحت پوشش وزارت تعاون  چگونه مي‌توانند ميلياردها پول مردم را در يك پروسه زماني بالا بكشند وبخشهاي نظارتي را هم احياناً اغفال يا تطميع نمايند و مجازات هاي سهل التحمل انفرادي آنان پس از رفتن آب از جوي تاثيري در استرداد حقوق جمعي نداشته باشد؟!
مردم انتظار دارند مديران دولتي در قبال اينگونه سوء استفاده‌ها كه حتي وجهه‌ي مديريتي منطقه را نيز مشوب كرده است اقدامات‌جدي و موثر انجام داده و حقوق پايمال شده‌ي آنان را مسترد نمايند.
در مورد تعاوني مسكن جماران كه پروژه هاي آن بطور نيمه تمام رها شده است مي‌توان از مديرعامل معزول به عنوان مشاور اجرايي استفاده نموده و با تشكيل هيات امناء از بين اعضاء هرپروژه براي تعديل عادلانه قيمت واحدها و تسريع عمليات اجرايي، تعهدات شركت را ايفا كرد.
اگر چه استاندار آذربايجان شرقي چندي پيش صراحتاً عنوان كرده بود بنا به وابستگي مديران شركت تعاوني مسكن جماران به بسيج و سپاه از سوي وزير مسكن وعده‌ي كمك به حل مشكلات اعضاء داده شده است اما جاي تاسف و تعجب دارد كه اين وعده‌ي صريح مدير ارشد استان نيز به رغم گذشت قريب به يكسال به بوته ي فراموشي سپرده شده است.
+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در چهارشنبه هفتم دی 1390 و ساعت 14:30 |
 

 همانگونه كه شايعه شده بود ،  «يسيچ» در پايان  نيم فصل از تيم فوتبال شهرداري بركنار  شد، موضوعي كه مديرعامل سازمان ورزش بارها آن را  تكذيب كرده بود و آخرين خبررساني در اين مورد مربوط مي شود به دخالت شخص آقاي نوين شهردار  تبريز كه با اظهار  رضايت از عملكرد  اين مربي صربستاني دستور  ابقاء وي را صادر كرده بود !

اگر چه مداخله آقاي شهردار در مسايل تخصصي و فني فوتبال خود جاي تعجب و سوال داشت اما از آنجائيكه در  مديريت هاي شهرداري  تبريز از اين نوع اتفاقات كم نمي افتد . فلذا مي شد دخالت آقاي شهردار را فصل  الخطابدر مورد تعيين سر مربي تيم قلمداد كرد چراكه تحليل هاي كارشناسان رسانه اي نيز نشان مي داد كه آقاي  « يسيچ » در تيمي كه از ابتداء خودش آن را نبسته بود و در روي سكوها  نيز از وجود تماشاگر كه عنصر مهمي در موفقيت هر تيمي است بهره اي نداشت، عملكرد نسبتا موفقيت آميزي از خود بجا گذاشت و تيمش بازي به بازي  هماهنگ تر و منسجم تر شد و به نظر مي رسيد اگر در نيم فصل يك دروازه بان و يك مهاجم كار آمد  به اين تيم اضافه شود مي توان به روند رو به پيشرفت تيم شهرداري اميدوار شد.

هر چند اعضاء هيئت مديره باشگاه شهرداري و صلاحيت فني آنان براي تصميم گيري در مورد مسايل تخصصي تيم براي ما مشخص نيست اما به نظر مي رسد تصميماتيكه به نام هيئت مديره در باشگاه شهردارياتخاذ و اجرا مي شود  عمدتاً نقطه نظرات مديرعامل و يا القائات وي به هيئت مديره بوده باشد.

قطعاً نه اقدامات مديرعامل باشگاه در بستن تيم و استخدام بازيكنان گران قيمت با هزينه چند ميلياردي  قبل از تعيين سرمربي اصولي بوده است و نه دخالت مديريت باشگاه در تنبيه انضباطيبازيكنان و نه بركناري غيراصولي و البته پرهزينه‌ي سرمربي كه طبق مقررات بايد تمامي مبلغ قرار داد يكساله اين مربي به او پرداخت شود.

البته به نظر مي رسد مديرعامل باشگاه كه به رغم چند شغله بودن و حتي داشتن چندين مسووليت در باشگاه  ديگر و نيز تصميمات و اقدامات غيراصولي و گاه اشتباه و غير قابل توجيهكه به نمونه هايي از آنان در سطور  بالا اشاره شد، مقصر اصلي در قبال ناكامي ها و عدم موفقيت تيم باشد كه به دلايل مبهم تاكنون مورد مواخذ قرار  نگرفته است. درحاليكه در اكثر باشگاههاي بزرگ كشور مديراني به مراتب كار آمد تر و با تجربه تر به جهت  عدم موفقيت تيم و يا اشتباهات كوچكتر از كار بركنار شده اند !

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در چهارشنبه هفتم دی 1390 و ساعت 14:16 |

ماشين سازي تيم سبزپوش آذربايجان كه در بحبوحه  هجوم  بازيكنان غيربومي  به فوتبال  تبريز تنها تيم بومي گراي  تبريز  مي باشد  هم چنان در  ليگ دسته اول  يكه تازي مي كند تا اميد دوستداران فوتبال  آذربايجان را به داشتن تيمي  همزبان و هم تبار  در صحنه اول  فوتبال  ايران بارور سازد .

اين تيم با امكانات  به مراتب  كمتر  اما با اراده اي افزون تر  و با مربي و ياران بومي در آستانه ي  قهرماني  نيم فصل گروه « ب »  ليگ دسته يك قرار دارد و اگر بتواند در آخرين روز  نيم فصل  در تبريز  مقابل  تيم ميانه جدولي  تربيت يزد به پيروزي  برسد، عنوان قهرماني  نيم فصل  را پس از سالهاي آزگار  به نام خود ثبت خواهد كرد.

عبور  سرافرازانه از مسابقات  نيم فصل  آنهم در  حضور تيمهاي جان سختي  چون آلومينيم  هرمزگان، شهرداري ياسوج، پاس همدان ، نيروي  زميني تهران و برق شيراز نشان مي دهد  كه ماشين سازي امسال تيمي  متفاوت با سالهاي  قبل دارد  و با اتحاد  و انسجام  و دوستي ،  كمر همت براي راهيابي  به ليگ برتر  بسته است.

اين تيم با 16 گل زده بهترين خط حمله را در عين صدرنشيني  در اختيار دارد و در همين حال  از نظر  خط دفاعي هم  با 9 گل خورده پس از آلومينيم  هرمزگان كه 5 گل خورده است ، در رتبه دوم قرار دارد.

رسول  خطيبي  سرمربي جوان  تيم ماشين سازي  تبريز كه اولين سال  تجربه مربيگري حرفه اي خود را سپري  مي كند  اگر بتواند  تحليل  و آناليز درستي  از نقاط  قوت و ضعف  تيم خود و حريفانش  داشته و اين تيم مردمي و ريشه دار را به ليگ برتر  هدايت كند، افتخار بزرگي را نصيب خود خواهد كرد و چه بسا  ماسين سازان بتوانند به واسطه ي  تعصب  خاصي كه تماشاگران آذربايجان  به تيم هاي بومي خود دارند، جاي تراكتورسازي غيربومي شده را گرفته و عنوان تيم اول آذربايجان را بخود اختصاص دهند.

البته از مسوولين استان نيز  انتظار مي رود نيم نگاهي به تيم در حال  رشد و بلند پرواز  ماشين سازي داشته باشند و با حمايت عادلانه  و منطقي  خودآذربايجان را صاحب تيمي  با هويت آذربايجاني  در  ليگ برتر  بكنند.

اگرچه تماشاگران  فهيم آذربايجاني  نيز كه در  مقاطعي  با قدرناشناسي بعضي افراد مغرور و پولكي و غيربومي  تيم تراكتور رنجيده خاطر شده اند، با حركت  رو به پيشرفت  تيم ماشين سازي  پتانسيل حمايتي  خود را متوجه  اين تيم بومي  خواهند كرد.

به هر حال اميدواريم تيم ماشين سازي با تداوم روند  موفقيت آميز كه لازمهي آن نظم و اتحاد و يكدلي است، جايگاه پرافتخار تاريخي خود رابه دست آورد.

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در چهارشنبه هفتم دی 1390 و ساعت 14:11 |

 پرداخت يارانه براي مطبوعات همواره يكي از بحث  انگيزترين مسئله فعالان  اين صنف  بوده است. چه آنجايي كه بسياري از نشريات به طمع دريافت  يارانه هاي  چند ميليوني  به صرافت  انتشار مي افتند و چه آنجايي كه در تقسيم يارانه ها ملاك  و معيار شفافي مد نظر قرار نمي گيرد.

اين بحث  البته از سال هاي  دور  وجود  داشته وكمتر ناشر مطبوعاتي  هم تاكنون  از رمز و راز چگونگي  تقسيم يارانه ها چه از  نوع تخصيص  مواد  اوليه مانند كاغذ و چه از نوع نقدي  كه در  چند سال اخير  رايج شده است سر در آورده است!

گرچه گاهاً ملاك هاي ويژه اي  نیز مانند پردازش به مطالب دینی و قرآنی   براي  پرداخت  يارانه ي  علي  الحده براي  مطبوعات  در نظر گرفته مي شود اما اين ملاك ها نيز  بعضاً مورد  سوء استفاده افراد فرصت طلب قرار  مي گيرد تا با پر كردن  صفحات نشريات بدون مخاطب  و بي مشتري  خود كه تيراژ  چاپ  تشريفاتي آنها زير 100 نسخه و قابل تكثير با فتوكپي و ريسوگراف مي باشد، به يارانه هاي ويژه ي چند صد ميليوني  اين بخش  دست پيدا بكنند !

علاوه بر اين گاهاً بعضي  نشريات محلي  كه بيشتر  به آلبوم انواع عكس هاي  مسوولين  و نمايندگان  و بولتن  ادارت دولتي  شباهت  دارند تا مطبوعات  مستقل  و رسالت جو، بخش  اعظمي  از منابع  يارانه ها و آگهي هاي  دولتي  را به سفارش  و توصيه همان  مسوولين  و نمايندگان، تصاحب  مي كنند  وبه ريش قانون و قانونگذار و قانون گرايي قهقه سر مي  دهند و مي خندند. همان هايي كه پيمان  دوبله بسته اند شأن که  قلم و رسالت و مسووليت هاي  اجتماعي  را نسل در نسل در مسلخ  تملق و چاپلوسي و ريا قرباني كنند !

الغرض  مقصود  از نوشتن  اين وجيزه  از ماجراي  طويل مطبوعات اين بود كه اخيراً  سوبسيد دولتي مطبوعات محلي آذربايجان شرقي  پرداخت  شد كه كف آن از يك ميليون تومان شروع و به سقف آن كه دهها ميليون تومان بود، خاتمه يافت !

كاري  به اين نداريم كه اينگونه حيف و ميل كردن منابع  فرهنگي خود عامل ترويج  ضد فرهنگ است و كاري هم نداريم كه در بلبشوي فضاي فرهنگي آدمهاي ابن الوقت و فرصت طلب با هزار ترفند و حيله و دلبري از مسوولان ، نشريات چند صدتايي خود را  ملي و جهاني قالب  مي كنند و  بر حسرت  دلسوختگان  فرهنگ  ريشخند مي زنند ، اما حداقل از اداره كل مطبوعات  داخلي  وزارت  فرهنگ  و ارشاد  و هم چنين ادارات استاني آن مي شود اين توقع  را داشت که با اعلام ميزان  پرداخت  يارانه هاي مطبوعات محلي با ارايه عنوان و تيراژ آنها براي  افكار  عمومي  و اهالي  فرهنگ  شفاف سازي  كنند تا فعالان مطبوعاتي  از نحوه ي  تقسيم  منابع حمايتي  دولت آگاه شوند.

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در چهارشنبه هفتم دی 1390 و ساعت 13:56 |

آغاز زودرس تبليغات آشکار كانديداهاي مجلس شوراي اسلامي صرفنظر از اينكه  نقض صريح قانون بوده و از جنبه‌ي سوء استفاده از امكانات عمومي نيز قابل تامل است ، به لحاظ رويكرد و محتوا نيز واجد تحليل و بررسي است.

اين تبليغات كه عمدتاً بصورت جلسات سخنراني در مناطق مختلف حوزه هاي انتخابيه انجام مي‌گيرد گاها با تعطيلي غيررسمي مراكز اداري و آموزشي و كارگري و گسیل پرسنل آنها به پای موعظه ی این کاندیداها همراه بوده و جالب اينكه در مواردي با همراهي مسوولان و مديران ارشد منطقه نیز صورت  مي گيرد.

اگر چه شيوه‌ي تبليغات كانديداهاي مراكز انتخاباتي  خصوصاً براي مجلس شوراي اسلامي  و شوراهاي اسلامي شهرها الزاماً به راهيابي نمايندگان  شايسته و اصلح به كانون هاي  حساس تصميم گيري  و قانون گذاري منجر نمي گردد و عمدتاً سرنوشت اين انتخابات را ريخت و پاش هاي شايبه انگيز و هزينه هاي نجومي تعيين مي كند و بديهي  است در چنين شرايطي ورود  صاحبان زر و زور براي  انتخاب عناصر زر خريد جهت  بهره برداري هاي سوداگرانه و طبقاتي   خود جاي  شبهه اي  نخواهد داشت.

تحقيقاً افراد  اصلح و كارآمد  و نخبگان  زيادي  در غبار گرد و خاك هاي‌پرهزينه و نابرابر تبليغاتي كه در مواردي حتي از خريد نقدي آراء مردم نيز مبرا نيست ، گم مي شوند و امكان ورود به نهادهاي قانون گذاري را نمي يابند و اين همواره بزرگترين آسيب و آفت انتخابات كشور در دوره‌هاي گذشته بوده و اثرات نامطلوب  و خسارت بار اين  روند در امور  مديريتي جامعه هميشه ملموس است. و نمونه ی بارز تر آن اعمال نفوذ براي تعيين مديريت‌هاي مختلف حوزه انتخابیه و تحميل  فعالان ستادهاي تبليغاتي بر سيستم مديريتي و وابسته ساختن  مسوولان منطقه‌اي تا احياناً معامله هاي  سياسي با مديران ارشد كشور با اهرم راي اعتماد و استيضاح و سوال كه از جمله رايج ترين روش هاي غيراخلاقي و سوء استفاده سياسي و ذبح‌حقوق جامعه در پاي منافع گروهي و جناحي و شخصي مي باشد.

شايد نياز به ارايه آمار از مصاديق وابستگان  نسبي و سببي نمايندگان مجلس و شوراهاي اسلامي نباشد كه چه بسي بدون داشتن صلاحيت علمي و تخصصي و تجربي مناسب ،  مسووليتهاي مهمي را قبضه كرده اند و هزينه سوء مديريت آنها بر گرده ي ملت تحمیل شده است.

مع الوصف سخن اينجاست كه به رغم آفت بزرگي كه جريان هاي  انتخابات سرنوشت ساز كشور را همواره ملوث نموده  و اثرات  خسارت بار زيادي بر جامعه تحميل كرده است ، اين روند كماكان  به تداوم خود ادامه مي دهد و عجيب اينكه نهادهاي پژوهشگر سياسي و اجتماعي عليرغم آنكه در برگزاري سمينارها و كنفرانس‌هاي آسيب شناسي حوزه هاي مختلف ركورد دنيا را شكسته اند ، به صرافت  آسيب شناسي و آفت زدايي از اساسي ترين جريانات سياسي كه همانا شيوه ي نامطلوب و ناكارآمد انتخابات مراكز قانون گذاري و تصميم گيري‌هاي كلان كشور است و همگان برآن اذعان دارند ، نيافتاده‌اند و چه گستاخي مي‌خواهد آنانكه چندمين سال حضور خود را در مراكز انتخابي و نظارتي سپري  مي‌كنند بدون پاسخگويي از واكنش هاي نمايندگي خود در قبال غارت‌هاي مكرر نجومي و سرسام آور بيت المال ، تهديد جدي حيات واحدهاي  توليدي و كارگري به واسطه‌ي ورود سيل آساي اجناس خارجي، قانون شكني آشكار در استخدام مجدد بازنشستگان  خاص در مديريت هاي مهم اجرايي، گراني كمرشكن  اقلام معيشتي و عميق تر شدن فاصله ي طبقاتي در جامعه اي كه قرار بود عدالت اسلامي در آن برقرار شود و عدم تحقق برخی موارد مهم احصاء شده فرهنگي و سياسي در قانون اساسي هم چنان مشغول عرضه ي خود در صحنه هاي زودرس و نابرابر تبليغاتي هستند كه گاهاً به بداخلاقي هاي شديد  سياسي نيز آلوده است.

 و افسوس كه در كشاكش  تبليغات  پرهياهوي  خود فراموش مي كنند كه براي  جوانان مملكت  مهم اين نيست كه فلان دانشگاه را چه كسي براي  فلان  منطقه  آورده است بلكه اين مهم است كه فارغ التحصيلان  اين دانشگاههاي سوداگر كه تا دریافت مدرك ليسانس اندوخته يك عمر  جان كندن پدرانشان را مي مكند و یا برای تامین هزینه های گزاف آن به هر جان کندنی متوسل می شونداما بعد از فارغ التحصیلی جايي براي اشتغال حتي در رده هاي  پايين را پيدا نمي كنند و عمدتاً به جمع خيل  بيكاران  مي پيوندند  چرا كه  اين فرصت ها پيشاپيش  توسط نورچشمان واعوان و انصار حضرات  اشغال شده است.  و راستي آنهايي كه در صدد آويختن مدال احداث فلان كارخانه و بهمان واحدی در حوزه انتخابيه به گردن خود هستند آیاحاضرند در قصور  عدم تحقق دهها حق مسلم و قانوني مردم و  منطقه  ذره اي سهيم شوند ؟

آيا زمان آن فرا نرسيده است كه در  بحبوحه  تحريم ها و معضلات ومشكلات جامعه طرحي مفید ریخته شود تا شرايط برابر براي امكان حضور  نمايندگان دلسوخته و واقعي مردم در نهادهاي مهم و سرنوشت  ساز فراهم شود و فضاي  انتخابات از سيطره ي ثروت اندوزان  و قدرت طلبان خارج گردد؟

ناگفته پيداست صرف مشروط ساختن حضور  در انتخابات به داشتن مدرك تحصيلي خاص كافي به نظر نمي رسد چرا كه افشاء وجود مدارك جعلي بعضي مديران ارشد بيانگر اين است كه اخذ يا وجود موارد ديگري از اين نوع مدارك تحصيلي از مراكز متعدد آموزشي خصوصي و دولتي يا مراكز سهل الوصول خارجي چندان غيرممكن  نيست بلكه  بايد  شيوه هاي  تبليغات  به روش هاي  اخلاقي و شايسته سالاري متحول گرديده و عنصر شرافت و وجدان و مسووليت پذيري ملاك رقابت داوطلبين نمايندگي مردم شود .

ناگفته پيداست مردم نيز  بايد  به پيشينه و سوابق و عملكرد  افراد كانديدا توجه كنند كه در سخن  گفتن  برا ي مردم از درمان دردها مي گويند و اشک تمساح می ریزند اما در عمل  خود به درد بي درمان  تبديل مي شوند و بي شك آزمودن این آزموده ها جفا بر جامعه و خود ملت خواهد بود.

 اگر چه رويگرداني  و  عدم حضور مردم در صحنه ي انتخابات كما في السابق   مانع از پر شدن كرسي هاي مجلس حتي  با درصد هاي يك رقمي هم نخواهد شد اما آنانکه به هر دلیل و انگیزه ای خودرا ملزم به مشارکت در انتخابات حساس مجلس نهم می دانند هر برگ رای  پنهان خود را بايد  از روي درك مسووليت  اجتماعي  و قناعت وجداني به صندوق ها بریزند.

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 و ساعت 21:27 |

 

تراكتورسازي با تمام فراز و نشيبها نيم فصل اول را با قرار گرفتن در رتبه چهارم جدول به پايان برد تا در  فاصلهي  دو هفته تعطيلي به بررسي نقاط ضعف و قدرت خود پرداخته و با  رفع مشكلات تاكتيكي پاي در ميدان نيم فصل دوم مسابقات بگذارد.

 تيم محبوب آذربايجان  كه با آوردن امير قلعه نوعي مربي موفق چند سال اخير و چند بازيكن مطرح چون اميرحسين صادقي، سياوش اكبرپو.ر، احسان حاج صفي، اشپيتم آرفي، احمدآل نعمه، فريد عابديني و دو بازيكن خارجي به اسامي  « فلاويو لوپز » و «رودريگوتوسي » كه اتفاقاً عملكرد  قابل قبولي در تركيب تيم داشتند، خود را  در هيبت  مدعي به رخ حريفان كشيد.

اگر چه  اولين ديدار  تيم محبوب آذربايجان در غيبت تماشاگران محروم با شكست غيرمنتظره خانگي  مقابل تيم صباي  قم همراه شد، اما پنج پيروزي پي در پي خانگي و غيرخانگي مقابل تيمهاي قدرليگ چون ذوب آهن اصفهان، شاهين بوشهر، داماش گيلان، شهرداري تبريز و مهمتر از همه پيروزي در برابر  تيم كهكشاني  استقلال در ورزشگاه آزادي ترديدي  براي  هجوم  براي  فتح قله قهرماني  از سوي  تراكتورسازان باقي نگذاشت  و از اين پس بود كه امير قلعه نوعي نيز كه در  ابتداي ورود به تبريز در مورد  كسب مقام و سهميه آسيا با احتياط و ترديد سخن مي گفت ، در  مصاحبههاي  خود بطور آشكار بر عزم قطعي  اين  تيم براي  كسب  سهميه آسيا زبان گشود.  خصوصاً اينكه با اين پيروزيها براي اولين بار در تاريخ مسابقات ، تيم تراكتورسازي چند هفتهاي در صدر جدول قرار گرفته بود.

 اما گويي غرور ناشي از اين پيروزيهاي شيرين چون آفتي  به جان تراكتور افتاد و حتي اين غرور  در عملكرد مربي تيم نيز مشهود شد،  اميرقلعه نوعي در فاصلهي تعطيلي ناشي از تشكيل اردوي تيم ملي با يك برخورد  سخت گيرانه  در قبال خطاي نه چندان  بزرگ ، « مهدي كياني» بازيكن  متعصب و پرتلاش تيم را كنار گذاشت  و ميانجيگري  اطرافيان و تماشاگران  را نيز  نپذيرفت و اصرار بر اخراج  اين بازيكن گرفت. از اين هفته به بعد بود كه روند نتيجه گيريهاي تيم دچار نوسان شد و شكست خانگي در برابر نفت و متعاقب آن تساوي در برابر نفت آبادان  سرمربي تيم را تحت فشار روحي قرار  داد.

قلعه نوعي هر چند تلاش ميكرد  شرايط تيم را عادي جلوه دهد اما پيروزي خانگي سه بر يك در برابر مس كرمان به خاطر  عدم بازي تماشاگر پسند هرگز به دل تماشاگران نچسبيد تا نوبت به تكرار ناكاميهاي تيم محبوب آذربايجان برسد بطوريكه شكست در برابر سپاهان اصفهان تيم سابق قلعه نوعي و سپس  آن تساوي خانگي با تيم سايپاي كرج كم كم صداي اعتراض  غيرمستقيم تماشاگران را در آورد تا زنگ خطر براي امير و باشگاه به صدا در آيد.

تشويق « اشپيتم آرفي » بازيكن  خارجي كه با دستمزدي نسبتاً سنگين  از پرسپوليس آمده بود اما به رغم بازي بد و غيرمفيد بعضي مهاجمان  تيم چون«علي عليزاده» هرگز  فرصت خودنمايي به او داده نميشدو سه هفته بعد در تبريز در هفته يسيزدهم   يعني بعد از پيروزي نه چندان دلچسب در برابر تيم پايين جدولي فجر سپاسي شيراز در كه با شكست يك هفته بعد در برابر فولاد خوزستان كمرنگ شد ، به اتفاقات ديدار خانگي با راه آهن حادث شد.  تشويق مداوم « مهدي  كياني » و «تشويق  معني دار مربي تيم حريف» نشان ميداد  كه كار قلعه نوعي با تماشاگران تراكتور به تقابل كشيده شده است به ويژه اينكه ادبيات اين مربي در كنفرانس مطبوعاتي جايي كه عنوان كرد « من از تماشاگران تعجب مي كنم،  مگر تيم تراكتورسازي قبل از من 20 تا  مقام آورده بود كه حالا تماشاگران  اينگونه شعار مي دهند » !

اگر چه رسانه هاي مستقل با اشاراتي به افتخارات گذشته تراكتور ، رويكرد امير قلعه نوعي را مورد انتقاد قرار داده و برخورد سخت گيرانه و تعجب برانگيز  او را با مهدي كياني نكوهش  كردند و انبوه تماشاگران نيز با عدم حضور در سكوهاي ورزشگاه اعتراض  خود را به عملكرد مربي ملقب به ژنرال نشان دادند اما يك پيروزي غيرمنتظره ديگر در برابر پرسپوليس تهران آنهم در زماني كه قلعه نوعي و تراكتور در حال ورود به بحران بزرگ بودند فضا را اندكي آرام ساخت تا فرصت ديگري  براي مربي گران قيمت باز شود اما افتضاح در آخرين بازي خانگي مقابل مس سرچشمه قعرنشين بارديگر فضا  را عليه مربي ملتهب ساخت.

وقتي تيم تراكتور برخلاف انتظار  نتوانست تيم 10  نفر، مس سرچشمه  را مغلوب  كند باز هم همهمه  ي  اعتراض در بين تماشاگران آغاز  شد تا امير قلعه نوعي خطر انفجار در سكوها را جدي  تلقي كند. از طرفي بروز مشكلات مالي كه مديرعامل باشگاه  را به تهديد علني  كناره گيري واداشت و مشخص شد تيم توان اقتصادي  لازم را براي تحقق ايده آل هاي مربي در نيم فصل  ندارد از اين رو امير قلعه نوعي بعد از نشستي با مديريت از عزم جدي خود مبني بر اخراج مهدي كياني بازگشت تا اين بازيكن  محبوب  و متعصب در آخرين روزهاي نيم فصل خيلي زود  به تركيب تيم بازگشته و حتي در نيمهي دوم ديدار آخر تراكتورسازان با ملوان در  انزلي به ميدان برود.

به هرحال رتبهي چهارم  از نظر  جدول جايگاه  قابل قبولي براي تراكتورسازان است اما چون اين رتبه از حركت بالا به پايين حاصل شده است چندان دلگرم  كننده نيست و انتظار  ميرود  در نيم فصل  دوم با ايجاد  اتحاد و همدلي و دوستي در تيم كه لازمهي  اصلي  موفقيت در كار دسته جمعي  مي باشد تراكتورسازان بتوانند بار يگر تماشاگران پرشور خود را به ورزشگاه كشانده و با اتكاء  به اين سرمايه ي عظيم در مسير قهرماني و كسب سهميه آسيايي حركت كنند.

گفتني است تيم تراكتورسازي از 8 بازي خانگي خود صاحب سه پيروزي ، دو شكست و دو تساوي  بوده و جمع امتيازات خانگي  اين تيم 12 مي باشد. در  حاليكه  در 9 بازي  خارج از خانه 17 امتياز براي اين تيم  بدست آمده است و پيروزي در برابر تيمهاي  استقلال و پرسپوليس در ورزشگاه آزادي اوج  كار سرخپوشان آذربايجاني به شمار ميرود.

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 و ساعت 20:50 |

 

  وقتي ساختار يك سازمان از نظارت و كنترل تخصصي بي بهره باشد فضا و فرصت براي مديريت هاي خود محور باز مي شود.

در  اين نوع سازمان ها اگر ذاتاً مديري داراي قابليت وخلاقيت منصوب شود به واسطه ي همان ويژگي هاي شخصيتي و اخلاقي مدیراحساس مسووليت و دقت در استفاده از امكانات و نتيجتاً كارآيي مثبت  در عملكرد سازمان مشاهده مي شود و اگر غير از اين باشد و احياناً افراد ناكار آمد به هر توسلي به مسند مديريت برسند درخوش  بينانه ترين حالت و به فرض محال اگر امكانات مورد طمع  وسوء  استفاده اين نوع مديريت ها نباشد حداقل  به تحقيق و تجربه ثابت شده است به اموال و امكانات  ضررهاي اجتناب  ناپذيري وارد مي گردد.

غرض  از اين گفتار  اين است  كه اشارتي  به وجود  بعضي  تشكيلات  وابسته به سازمان هاي  بزرگ مانند شهرداري ها داشته باشيم كه به عنوان  ارگان خدماتي ، در زير مجموعه خود سازمان  هاي  تخصصي  مانند موسسات  فرهنگي و يا ورزشي را پوشش مي دهند و گاها  بودجه هاي هنگفتي را از صندوق  بيت المال براي اين موسسات تزريق مي كنند بدون آنكه نظارت و اشرافيت فني و تخصصي بر اين مجموعه ها داشته باشند.

در  اين راستا عملكرد  سازمان هاي  فرهنگي و ورزشي شهرداري تبريز مي تواند مصداقي از اين نارسايي ها  باشد، چرا كه با وجود  معاونت  فرهنگي و به موازات آن سازمان فرهنگي و هنري در زير مجموعه شهرداري و به رغم  صرف  هزينه هاي زياد در  اين حوزه نمي توان خروجي مناسب  و مثبت فرهنگي مشاهده  كرد.

آنچه در اين موسسات توليد مي شود نهايتا تنها شكل فرهنگي دارد و تحقيقاً به لحاظ محتوايي با خلاء  و ابتذال  مواجه است، آيا مي توان با انتشار  مجلات رنگارنگ فاقد مجوز از دستگاه  متولي فرهنگي كشور ادعاي كار  فرهنگي  كرد؟!

اما منظور نظر در اين نوشتار بيشتر متوجه  سازمان ورزشي شهرداري تبريزاست كه مصداق بي نظارتي و يا نظارت غير موثر برآن مي باشد كه عليرغم انتقادات  ومخالفت هايي كه براي  هزينه كردن از بيت المال جهت حضور در  ورزش قهرماني براي اين سازمان مطرح است  ، كماكان  پول  هاي كلاني كه احتمال وجود تباني و فساد  در آن غير ممكن  نيست ،  خرج  مي شود بدون آنكه تاثير قابل احساسي در نشاط و هيجان اجتماعي  و يا پرورش استعدادهاي  بومي  ايجاد كرده باشد. چرا كه اگر  غير از اين بود بازي هاي خانگي  تيم  فوتبال شهرداري عموما در ورزشگاه خالي  از تماشاگر برگزار  نمي گرديد   و حداقل  بخشي از  هزينه هاي كلان تيم از محل بليط فروشي مسابقات تامين مي شد! و يا اگر  نظارت مسوولانه و فني  و تخصصي برعملكرد مديري چند شغله كه بيش از يك دهه و به رغم تغييرات  متعدد مديريت هاي كلان اين ارگان  كماكان  پابرجاست انجام ميگرفت  نبايد شاهد  عزل و نصب  هاي  غير  اصولي  و خودسرانه در ساختارتيم مي بوديم و ايضاً نبايد مدير اين باشگاه به رغم ضرورت حضور تمام وقت در مجموعه اي كه در چند رشته ورزش قهرماني تيم دارد اجازه مربيگري در باشگاه ديگرمي يافت !

موارد اقدامات غير منطقي و غير اصولي  در اين باشگاه  مصاديق ديگري هم دارد مانند  زمينه سازي براي   تعويض سرمربي در  تيمي  كه تنها يك فصل و نيم  از حضور  آن در  عرصه قهرماني مي گذرد  و این  نه تنها   نشانه ي  كارآمدي  مديريت سازمان  ورزش نيست بلكه يقيناً  ناشي از عملكرد  غيرفني و ناكار آمد وي  در  اين عرصه است چرا كه مبين عدم درايت و شناخت و آينده نگري در انتصاب مربي ولاجر م فقدان صلاحيت مدير است .

 زمزمه  مذاكرات پنهاني با مربيان ديگراز جمله مربي معزول و رفوزه ي  يكي از تيم هاي مطرح پايتخت  براي جايگزين كردن با   مربي كنوني  تيم در  پايان نيم فصل    و در  ضمن آن صحبت  از جذب  چند بازيكن  جديد و عزل چند بازيكن سابق  كه هر مورد آن مستلزم صرف  هزينه هاي فراوان و هدر دادن سرمايه باشگاه می باشد ، از نتایج دیگر عدم وجود نظارت موثر فنی بر چنین مدیران است .

جالب اينجاست كه شايعه بركناري  مربي  خارجي  شهرداري  تبريز در حالي  مطرح است است كه استخدام بازيكنان  جديد تيم در  ابتداء فصل مسابقات  ، قبل از  استخدام او و از سوي مدير باشگاه  و با اين توجيه  و ادعا كه خود وي  داراي  صلاحيت فني براي  تشخيص نيازهاي تيم است  صورت گرفته است. فلذا مسووليت  خواستن در  قبال چنين تيمي از  مربي  كار معقول  و قابل دفاعي  نيست. هر چند  برخلاف  بازي هاي آغاز  فصل كيفيت بازي  هاي  تيم شهرداري نيز  به مراتب   بهتر  شده است و اين نشان دهنده ي غير اصولي بودن بركناري او ست.

و وقتي نظارت  و كنترل و اشرافيت  تخصصي بر اينگونه مجموعه ها وجود  نداشته باشد كسي نمي تواند از  تناقض گويي و عملكردهاي مغاير  مدير ايراد بگيرد آن زماني كه اعتراف  مي كند  علت عدم نتيجه گيري  تيم عدم حضور  و حمايت تماشاگران در ورزشگاه  مي باشد و قصوري را براي مربي قايل نمي شود اما  اكنون تلويحاً از احتمال بركناري او به علت عدم نتيجه گيري مطلوب سخن مي گويد  و يا از اقدامات  انضباطي  سرمربي  تيم در  قبال  چند بازيكن اسمي بي نظم  آشفته مي شود اما در شعار بر لزوم نظم و انضباط  تاكيد مي كند   و دهها  مورد ديگر  كه ذكر  و توضيح  هر كدام مستلزم  فرصت و مقال  جداگانهاي  است!

آیا به نظر شما در پشت مدیریت سازمان ورزش  شهرداری تبریز بنا به  مواردی که توضیح داده شد ، سایه هایی وجود ندارد ؟!

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 و ساعت 20:46 |

           تاكسي بانوان و حقوق خواجه گان !

60r77ueffv06k646ihx.gif

مديرعامل سازمان تاكسيراني تبريز از افزايش تاكسي هايي با راننده بانو در مسيرهاي پرتردد خانم ها خبرداده  و از بانوان متقاضي براي رانندگي تاكسي درسطح شهر تبريز نیز دعوت به همكاري كرده است.
امر مباركي است، انشاا.. خير باشه. خدا پدر و مادر رئيس تاكسيراني را بيامرزد كه به رفاه حال و امنيت اخلاقي خانم ها توجه دارد.
بالاخره وقتي بحث تفكيك جنسيتي از داخل اتوبوس هاي شركت واحد گرفته تا كلاس هاي  دانشگاهي امتداد پيدا مي كند چرا نبايد اين طرح در تاكسي ها اجرا نشودكه روزانه كلي مسافر مونث و مذكر جابجا مي كنند و جیکشون هم در نمی آد؟!
فلذا ما به نوبه ي خود از اين طرح نه تنها با قاطعيت حمايت مي كنيم بلكه اینجایش جالب است که با پر رویی درخواست می نماییم اين طرح ابتكاري را براي قاطبه ي  انسان هاي دو جنسيتي كه ما در ادبيات عاميانه خود به آنها «خواجه » مي گوييم هم تسري داده شود، بالاخره هر چه باشد آنها هم مخلوقات خداوند و داراي كرامت و نيازمند اجساس امنيت اخلاقي هستند و انصاف نيست در مورد آنان تبعيض روا داشته شود و همانطور كه در فولكولور جامعه ما جا افتاده است انصاف نصف دين محسوب مي شود ، و اگر نصف دين ناديده گرفته شود ديگر چه چيزي از دين مي ماند ؟! فلذا چه اشكالي دارد با تخصيص چند دستگاه تاكسي متناسب با جمعيت خواجه گان عزیز آنها را هم تحت پوشش اين طرح قرار دهيم ؟!

اگر چه  ، اگر اين مسئله راه اندازي بانوان تاكسي ران اندكي زودتر اعلام مي شد و به دنبال آن قضيه ي تاكسي هاي مخصوص خواجگان را به اذهان متبادر مي كرد ،  في الفور مي داديم در همين سرشماري اخير ، يك گزينه هم اندر باب خواجه گي در پرسشنامه ها تعبيه مي فرمودند و آمارگيرانمان كه زحمت مراجعه تا دم در خانه ي 75 ميليون شهروند و دهوند و كولي وند را كشيده بودند ، يك سر زبون در اين مورد هم  یک سوالي مي كردند تا آمار دقيق اين قاطبه داراي حقوق برابرانساني نیز حاصل مي شد!  
  البته با توجه به اينكه افراد دو جنسيتي مانند خودروهاي دو گانه سوز مي توانند عنداللزوم از هر گونه ی  قابلیت جنسيتی خود به اقتضاي ضرورت و مصلحت استفاده كنند و خودرا هنگام تقسيم ماترك  « مذکر » جا بزنند  و موقع صف نان و اتوبوس و فرايض ديني « مونث » ، چرا اصلاً  را ه دوری بریم  ، انگاري مثل بعضي دو جنسیتي هاي سياسي خودمان كه وقتي هواپس مي شود مي شوند راست و وقتي آفتابي مي شود مي شوند چپ ، لذا جهت جلوگيري از سوء استفاده  های احتمالي  از موهبت دوجنسيتي شان بايد احتیاطاً نسبت به شناسايي و علامت گذاري آنها مبادرت گردد تا آدمهاي يك جنسيتي منقسم به مونث و مذكر دچار غفلت از قابلیت خدادادی شبهه سازی  این جماعت عجیب الخلقه نشوند!  کار که  از محکم کاری که عیب نمی کند که !
همچنين پيشنهاد مي كنيم جهت پيشگيري از وقوع هر نوع شبهه و ترديد براي  تشخيص نوع تاكسي ها به جهت اينكه گاهاً تيپ وآرايش بعضي آقايان با دستكاري هايي كه در ابروان و رنگ آميزي هايي كه درلبان و درازي هايي كه در گيسوان خويش بوجود مي آورند صعب التشخيص از بانوان مي گردند، رنگ تاكسي هاي آقايان و بانوان و خواجگان متفاوت باشد تا از دور هم قابل شناسايي براي مسافران منتظركنار خيابانها باشد و البته اگر ايستگاهايشان نيز از هم فاصله داشته باشد، دیگه چه بهتر،‌ چرا كه در اين صورت به تفكيك جنسيتي صفِ انتظار تاكسي كمك شده و لاجرم از قاطي شدن  اجناس مختلف نامحرم انساني كه چه بسا منشأ پيدايش روابط منكراتي مي باشد جلوگيري مي گردد !
آدم از كجا خيالش تخت باشد كه در داخل صف هاي قر و قاطي تاكسي و يا مسافران مخلوط درون تاكسي نجواهاي منكراتي و تماس هاي رويم به ديوار و پناه برخدا به منصه ي ظهور نمي رسد ، مگر آدميزاد ـ زبانم لال ـ علم غيب دارد ؟!
 باید خیلی خیلی مراقب هم بود که یک وقت بعضی آدم های بد جنس و بی حیا ء  که این روزها گوش شیطون کر ، تعدادشون زیاد شده ،  با لباس مبدل وارد صفوف فشرده و  یکپارچه ی جنوس (۱) مخالف نشده و موجب انتحار جبران ناپذیر اخلاقی نشوند !!! 
 

                 ....................................................................................................

 (۱) منظور از جنوس همان اجناس است که نویسنده به منظور ایجاد ایجاز و جلوگیری از اطاله ی کلام و همچنین غنچه ای کردن رایگان  لب خواننده هنگام  تلفظ این لغت ، بصورت ابتکاری یه کار  برده است ، حالا ببینید دیگه بابا ما دیگه کی هستیم ؟!                                                                                                                        (فلفلی)

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در دوشنبه سی ام آبان 1390 و ساعت 22:43 |

بِكَنيد اين بشقاب هاي فساد برانگيز ماهواره اي را از پشت بام خانه هاي مسلمين ! يعني چه، بشقاب را چه به ماهواره و دريافت كانالهاي مبتذل استكبار جهاني ؟!

نامردها عُرضه ورود از مرزها يمان را ندارند، خودشان را پشت بشقاب هاي پشت باممان قايم كرده اند! بي پدر و مادرها ! خجالت هم خوب چيزيه والله ... !

لابد فردا هم كه ما بشقاب هايتان را از پشت بام ها يمان قلع و قمع كرديم مي پريد پشت كاسه و قابلمه اختفاء مي فرمائيد ؟! استكبار و اينهمه بي حيايي؟ خجالت داره والله ... !

بابا وسايل قحط بود اومديد از آلات آشپزخانه مردم استفاده ابزاري مي كنيد ؟ اين بشقاب چشم و گوش بسته را كه روزگار آزگاري اسباب ديزي و تريت خوري آباء و اجدادمان بود، چرا وارد اين بحث هاي جلف و لوس مي كنيد ؟ آخر اگر انصاف نداريد لااقل يك جو شرف داشته باشيد !

آن زماني كه شما استكبار جهاني در عصر بربريت سير مي فرموديد و ظرفي پيدا نمي كرديد تا خورد و خوراكتان را داخل آن بريزيد و تناول فرمائيد ، اسلاف و اجداد عهد عتيق ما كاسه و بشقاب و قابلمه و مشربه را اختراع كرده بودند و اسه ي ميل كردن اغذيه وانواع اشربه ، آنوقت شما نام و شكل و سايز بشقاب هايمان را تحريف فرموده و داخلش به جاي غذاي شكمي ، خوراك سمي فكري سرو مي فرمائيد ؟! پدرسوخته ها ، بدهم پدر، پدر سوخته تان را در بياورند؟!

آخه آقاي محترم و متمدن مدعي تسخير فضا، بشقاب براي شوربا خوردن است يا اسباب فسق و فجور!؟ اصلاً اين اسباب ها كجايش شبيه بشقاب است قربانتان بروم ؟ ! چرا افترا ء مي گوئيد ، چرا ظروف مطبخ خانه را به اسماء خبيثه ملوث مي فرمائيد ؟! آخه نا سلامتي ما ها داريم توي اين فلان فلان شده ها مثلاً نان و روزي حلال كوفت مي فرمائيم ! خوبه ما بياييم جكوزي شما را - بلا نسبت - به خزينه ی حمام های قدیمی خودمان که عق مان مي گيرد نامش را می آوریم ، تشبیه فرماییم ؟!

آخه شما كه با اين همه اولدورم، بولدورم و ادعاي علم و تكنولوژي نمي تونيد بدون بشقاب متعلق به اسلاف ما امواج ماهواره هايتان را به گيرنده هاي ساخت نوچه هاي استكبار داخل خانه هايمان وارد بفرمائيد، خيلي خيلي - ببخشيد ها - بي جا مي فرمائيد واسه ما ماهواره مي سازيد!!

بکَنید اين بشقاب هاي زنگ زده فساد برانگيز را از پشت بام هاي خلايق معصوم كه داريد خوب مي كَنيد، بکَن ، بِكَن ، که داری خوب می کَنی ، بکَن ، بکَن ! (بي زحمت اين دو سه كلمه آخر با موسيقي تصنيف منكراتي معروف – « كه داري خوب مي زني بزن بزن » - گوگوش خانم خوانده شود ، خدا یک در دنیا و صد در آخرت عوضتان بدهد )

فقط مواظب باشيد هنگام اين بكَن ، بكَن ها، يه موقع آنتن هاي بلااستفاده تلويزيون وطني را كه آقا كلاغه باعليا مخدره روي شاخه هايش كانون گرم خانوادگي راه انداخته است ، كله پا نشود، گناه داره ها ، خيلي !

يعني چه آدم بنشيند برنامه هاي لهو و لعب فرنگي ها را نگاه كند ، مگه تئاتر صمد و ممد خودمان چه اش از فسق و فجور غربي ها كمتره ، نه خودمونيم ، كمتره ؟! آقا بِكَنيد بروند پي كارشان !

« فلفلي »

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 و ساعت 21:32 |

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

 

در قبال  اظهارات توهين آميز مهرداد اولادي بازيكن تيم پرسپوليس  نیز كه صحبت انتقال وي به تراكتورسازي  مطرح شده است جانب دفاع از اين بازيكن را  مي گيرد و صحبت هاي اهانت آميز وي  را كه از برنامه پر بيننده نود عليه  باشگاه تراكتورسازي و تماشاگران  انبوه و فهيم اين تيم پخش مي شود را ماست مالي مي كند !

جالب است كه منطق امير قلعه نوعي در دفاع از محمد نصرتي كه عمل زشت و غيرقابل اغماض او تمام شعاع فوتبال را تحت تاثير قرار داده  است و حتي خود باشگاه پرسپوليس را وادار به مجازات و محروميت وي مي سازد اين است كه او براي  تيم ملي زحمت كشيده است !

عجبا كه اين مربي آن منطق خود را در حق  مهدي كياني كه اشتباه او به مراتب كم اهميت تر  و كوچكتر از حركت ضدورزشي و ضداخلاقي نصرتي است قايل نمي شود و بدون توجه به سابقه ي مثبت اخلاقي و ورزشي مهدي كياني كه سالها براي تيم تراكتورسازي  زحمت كشيده و در صعود اين تيم محبوب آذربايجاني پس از 8 سال ناكامي به ليگ برتر نقش موثر ايفا كرده است و از طرفي تماشاگران فهيم تراكتور و ريش سفيدان فوتبال استان و مسوولان باشگاه تقاضاي بخشش او را كرده اند ، به رغم احساس خلاء او در تركيب تيم، هم چنان بر اخراج وي تاكيد مي ورزد !

قلعه نوعي حتي مهرداد اولادي را نيز كه اظهارات توهين آميز او در رسانه ها و خصوصاً برنامه پر بيننده  نود مستقيما و با حرارت و كنايات تحقير آميزو لحن خاصي عليه باشگاه  تراكتورسازي و به طريق اولي عليه تماشاگران پرشور و فهيم آذربايجاني بيان مي كند ، بي اهميت جلوه مي دهد و از او به عنوان يك بازيكن  بزرگ نام مي برد و تلاش مي كند فضا را به هر قيمتي براي حضور وي  در تيم تراكتورسازي مساعد سازد !

امير قلعه نوعي گران قيمت ترين مربي تاريخ فوتبال آذربايجان كه اكيپي را نيز با خود به نام كادر فني وارد باشگاه كرده و چند بازيكن گران قيمت را نيز به تركيب تيم اضافه نموده  است نه تنها  در تصميم گيري هاي خود هيچ حق نقد و دخالتی  براي مديريت باشگاه و تماشاگران بي شمار و كارشناسان  فوتبال قايل نمي شود  بلكه  خود را مجاز به مخالفت و به عبارتي « وتو » كردن  تصميمات  مديريتي  باشگاه نيز مي داند !

وی در همين حال گويي كه كشف تازه اي براي كوبيدن و زير سوال  بردن  مديريت و كادر فني پيشين تراكتورسازي پيدا كرده باشد، به نوعي درصدد القاءكردن  اين مطلب است كه رفتارهاي ضد اخلاقي و غير ورزشي وضد انضباطي اخير در فوتبال ايران متوجه بازيكناني  است كه سابقه ي حضور در  تيم تراكتورسازي را داشته اند!

اما اشارات نا  به جاي  او  زماني  مشخص مي شود كه هيچ بازيكني با پيراهن تيم تراكتورسازي  مرتكب  افتضاحاتي نشده است كه امروز  با پيراهن تيم مطرح پايتخت اجازه و مجال بروز پيدا مي كند ولو اينكه عامل اين بي آبرويي سابقه ي حضور در  تيم تراكتورسازي را داشته باشد. و اگر امروز بازيكن سر به زيري مثل علي عليزاده كه در طول چند سال حضور در تيم تراكتورسازي همواره از بازيكنان پرتلاش و مودب  بوده است به خود اجازه مي دهد حركات ناپسندي را ارايه كند بايد  شما به عنوان سرمربی مدعی اخلاق گرایی و انضباط خواهی  پاسخگوي علت هاي آن باشيد.

آقاي قلعه نوعي باید بداند  اگر بعضي از مديران و مسوولان باشگاه متوجه نباشند و یا به هر دلیلی خودرا به متوجه نشدن زده اند ،بسياري ازتماشاگران فوتبال فهم وكارشناسان رسانه ها كه با زير و بم بعضي مسايل پشت پرده فوتبال  آلوده آشنا  هستند مي توانند  به راحتي  از سياست و معماي  ناكارآمد  جلوه دادن خط حمله ي تيم به رغم حضور بازيكنان  با كيفيت و مجرب  در روي نيمكت و ترجيج دادن بازيكني غيرمفيد و ناكارآمد به جا ي  آنها رمز گشایی کنند و حتما به حاشيه راندن دروازه بانان با تجربه و موفق  و گماردن يك جوان كم تجربه در درون دروازه ي تيمي كه چشم به سهميه آسيا دوخته است معمايي  مشابه دارد. هم چنان كه حذف  غيرمنطقي بازيكني  موفق و متعصب به نام مهدي كياني كه تمام تيمهاي  فوتبال  ايران زير پايش  فرش قرمز پهن كرده اند مرموز به نظر مي رسد !

شايد تا نيم فصل زماني كه نام بازيكنان جديد براي معاوضه  با نفرات مغضوب شما مطرح شد جواب  اين معماها  فاش  شود !

با اين حال امير  قلعه نوعي مي تواند منتقدان خود را به حاشيه سازي و دشمني  با تيم متهم کند  اما او بايد  بداند بازي  با احساسات  مردم آذربايجان براي  او ارزان تمام نخواهد شد.

مسلم اينكه رفتارهاي نا مهربانانه ی  این مربی با بازيكنان كارآمدي چون  عباس محمدي، مهدي ثابتي، مهدي كياني در عين برخورد مهربانانه ي او با بازيكنان منكراتي و هنجارشكن و  نیز رويكرد غيرمنطقي او در قبال انتقادات  و تذكرات مشفقانه دوستداران تراكتور   مي تواند تاثير منفي در بازي هاي آينده ي تيم داشته باشد و چه بسا ادامه كار او را با مشكل مواجه سازد.

دوشنبه ، 23 آبان 1390 16:31 ساقی

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 و ساعت 18:52 |

 بازگشت از کار اشتباه و اصلاح آن یک خصلت جسورانه ای است که در انسان های بزرگ تبلوربرجسته تری  دارد و اگر به عنوان یک ویژگی متعالی فرهنگی در کلیه آحاد انسانی نهادینه شود ، جامعه را از ابتلاء به گرفتاری های بزرگ ایمن می سازد .  

در پاره ای اوقات انسانها ولو در عین تجربه و پختگی دچار اشتباهاتی می شوند که بازگشت از آن را برای خود کسر شأن دانسته و تداوم تبعات خسارت بار اشتباهات خود را بر پذیرش جسورانه ی آن اشتباه و البته اصلاح آن ترجیح می دهند.

این اشتباهات خصوصاً وقتی از سوی افرادی صورت می گیرد که دامنه ی تبعات آن حوزه های وسیع اجتماعی را در بر می گیرد و عناد و لجبازی و یا جهالت  چنین افرادی نیز مانع قبول اشتباه و جلوگیری از ادامه آن می شود، منشاء خسارت های سنگینی می گردد که اگر اثرات آن در کوتاه مدت چندان قابل لمس  و رویت نباشد، در دراز مدت به آسیب های  اساسی و غیر قابل جبران منتهی می شود.

با مروری بر عملکرد بعضی مدیران حوزه های اجتماعی در دوره های مختلف شاهد بسیاری از تصمیم ها و مدیریت های اشتباهی می شویم که اگر چه شاید با نیت خیرخواهی و خدمت اتخاذ شده اما برآیند آن به خسران های گزافی انجامیده است   و چه بسا اگر نقدها و تلنگرها و تذکرات مصلحانه ای که از روی دلسوزی و  مسوولیت بیان می شد ،از روی جهالت و لجاجت  و عناد مورد بی اعتنایی قرار نمی  گرفت ،امروز جامعه دچار خسارت های فرا گیر مادی و معنوی ناشی از تبعات آن نمی گردید.

اگر اشتباهاتی که مثالا در اثر سیاست های غلط و غیر اصولی در بهره برداری از منابع آب و دخالت های غیر تخصصی و غیرمسوولانه در حوزه ی طبیعی و ایجاد اختلال در اکوسیستم که  آثار آن در دراز مدت  خشکیدن دریایی دور کران  و لاجرم تهدید حیات بخش اعظمی از طبیعت و انسان و نیز  وحشت ونگرانی شدید اجتماعی و ملی و فرا ملی برایند آن است  ،در حوزه های دیگر اقتصادی و سیاسی و اجتماعی هم  رخ داده باشد ، فاجعه ای بس  بزرگ فرا رویمان قرار دارد.

بیایید نقد و انتقادها را اگر چه تلخ باشد نعمت  و فرصت تلقی کنیم و اشتباهات خود را ولو با اعتذار از جامعه بپذیریم و گره ها را قبل از آنکه سفت تر و غامض تر  شوند با سرانگشت تدبیر باز کنیم و جامعه را به سکوت و یک صدایی فرا نخوانیم که اگر بر اشتباهاتمان  ایراد گرفته نشود و نقد های عالمان و مصلحان خاموش گردد، کرور کرور درد بر تن جامعه رخنه می کند و ذره ذره بیرون کردن آن ، خروار خروار مشقت ها دارد. بنگرید آن دریای مواج را که قطره قطره جمع شده بود چگونه قطره قطره کم گشت و وآنگهی خشکید؟!

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در جمعه بیستم آبان 1390 و ساعت 12:30 |

ترويج پرشتاب فرهنگ مصرف در  جايي كه آموزه هاي ديني و اقتضائات  اقتصادي بر لزوم قناعت  جويي مردم در  استفاده از منابع  و امكانات  تاكيد مي ورزد،كلان شهرهاي  كشور  را در كام خود فرو برده است.

در  اين راستا تبريز بيش از هر شهر هم تراز ديگري  اين سنگيني را بر پيكره ي خود احساس مي كند بطوريكه حجم  سنگين تبليغات كالاهاي مختلف كه نوع خارجي  آنها بر محصولات داخلي  چربش چشمگيرتري دارد .تمامي  چشم اندازهاي  شهر را زير سايه ي  خودقرار داده است.

رواج لجام گسيخته ي تبليغات محصولات مصرفي در  حالي  از آهنگ رشد نامتوازن  در كلان  شهرها برخوردار است كه بخش  عمده اي از جمعيت  كشور نه تنها قدرت  خريد  اينگونه  محصولات را ندارند بلكه در  تامين هزينه هاي ابتدايي زندگي  خود نيز وامانده اند.

علاوه بر آن بسياري از  واحدهاي  توليدي  و صنعتي كشور نيزبه جهت  ورود كالاهاي  مشابه ارزان خارجي  و تبليغات بي رويه ي آن ها  و نبز  گراني  مواد اوليه  توان رقابت را از دست داده و به بهاي  بيكاري كارگران خود در محاق  تعطيلي  به سر مي برند ، با اين وصف گسترش  روز  افزون دامنه ي  تبليغات بر در و  ديوارهاي  شهر و بدنه ي اتوبوس ها و پل ها و  قرق كردن  صفحات  مطبوعات و  لحظه هاي راديو و تلويزيون  در زير هيبت  و حجم  نفس گير   آگهي هاي تبليغاتي خود زنگ خطري  است كه اگر مسئولان  فرهنگي كشور  به موقع نسبت به  كنترل و ساماندهي آن آن مبادرت نكنند   خسارت هاي سنگيني  بر فرهنگ  و الگوي  جامعه تحميل خواهد شد .

در  حال  حاضر چهره ي شهرهاي  ايران خصوصا  شهري مثل تبريز با تلفيق الگوي  توسعه  و معماري مبتني بر ساخت آسمان خراش ها با حجم  گسترده ي  تبليغات شكل كاملا  غربي  به خود  گرفته است و اگر  تصويري » پانوراما» از زواياي  مناطق   مختلف خصوصاً نيمه شرقي كلان شهر تبريز بدون ذكر نام منتشر شود قطعاً كمتر كسي  مي تواند آن را به شهرهاي  غربي تشبيه نكند.

در  همين حال  خبر مي رسد  به زودي  بدنه خودروهاي  تاكسي نارنجي  شهر تبريز كه تعداد آن به بيش از 15 هزار  دستگاه بالغ مي شود زير تبليغات  تجاري خواهد رفت تا در كنار نزديك به يك هزار دستگاه اتوبوس  هاي  شركت واحد  كه به تابلوهاي  متحرك تبليغاتي تبديل شده اند، فضاي اشباع كننده و يا حتي  مشمئز كننده براي آزار بصري و رواني  شهروندان ايجاد شود.

اين در  حالي  است  كه شركت هاي تبليغاتي با سرمايه گذاري در  احداث  پروژه هاي خاص  شهري  مانند  پل هاي  عابر  پياده در مناطق  پر تردد شهر ،‌ بدنه ي آنها را براي مدت هاي  طولاني جهت بهره برداري  هاي  تبليغاتي  به انحصار خود در آورده اند و اخيراً نيز به بهانه هم شكل  كردن سازه هاي كيوسك هاي  مطبوعاتي  بدنه ي  اضلاع اين  كيوسك ها نيز جهت پوشش تبليغات  تجاري  و رواج مصرف گرايي از سوي  شهرداري به رغم نارضايتي  كيوسكداران مبني  بر وجود  ابهامات  حقوقي و ايرادهاي  سازه اي و اشکالات  طراحي  كيوسك هاي  جديد  تحمیلی ،  به شركت خصوصي واگذار شده است  !

اين روند  علاوه بر پنل ها و بيلبوردها و تابلو  هاي  عظيم و بي شماري است كه درسطح  مناطق شهر براي  نصب  انواع تبليغات  اختصاص  يافته است و روزانه صدها هزار  برگ  اوراق  تبليغاتي  نيز توسط  موزعين  موسسات تجاري و تبليغاتي  بطور  ناخواسته از درز درب هاي  ورودي به خانه هاي  شخصي و مجتمع هاي مسكوني وارد مي شود.

در  هر حال  كلان شهر تبريز هر روز  بيشتر  از  ديگر  كلان شهرهاي  كشور  در  كام اژدهاي  هزار سر تبليغاتي  كه برآيند آن  رشد فرهنگ  مصرفي و تجمل  گرايي است فرو مي رود و نهادهاي  فرهنگي و  مديريت  شهري را به با چالش جدي  مواجه مي سازد.

* ابوالفضل وصالي

 

 

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در سه شنبه هفدهم آبان 1390 و ساعت 20:14 |
 

 

gjrtv8j22cmvmpl8b4y4.jpg

 وقوع افتضاحات غیر قابل توجیه ورزشی در فوتبال ایران موضوعی است که این روزها بحث اول رسانه های داخلی و خارجی شده و مدیریت ورزش کشور را به چالش کشیده است.
صحنه های زشت حرکات غیر اخلاقی دو بازیکن پا به سن گذاشته پرسپولیس که سالها پیراهن تیم ملی را هم بر تن کرده اند به قدری غیر قابل دفاع و اغماض بود که حتی خود کمیته انضباطی باشگاه پیش از فدراسیون فوتبال به سهم خود وارد قضیه شد و با اعمال محرومیت و جزای نقدی مبادرت به تنبیه بازیکنان خاطی کرد. این در حالی است که گفته می شود احتمال ورود دادستانی به عنوان مدعی العموم به این موضوع از باب جریحه دار شدن عفت عمومی وجود دارد و این دو بازیکن خارج از حیطه ی ورزشی نیز مورد تعقیب قضایی قرار  خواهند گرفت.

البته وقوع ماجرای زشت و تاسف بار ورزشگاه سردار جنگل رشت از سوی بازیکنانی که سابقه ی کاپیتانی تیم را دارند اولین فاجعه اخلاقی در ورزش نیست که پسوند فرهنگی را در کنار نام خود یدک می کشد و عمده کردن آن موجب تغافل از ساختاری است که  در بطن خود چنین  افتضاحاتی را ت باز تولید می کند ،چرا که پیش از آن نیز اتفاقاتی از این دست مانند قضیه ی چندی پیش بازیکنان شاهین بوشهر در ورزشگاه مملو از تماشاگر یادگار امام تبریز و جلوی دوربین های تلوزیونی کماکان اتفاق می افتد که برخوردهای انضباطی و مجازات های   نقدی تحقیقاً نتوانسته است در کاهش آن موثر بیافتد.

 اما فجایع فوتبال لجام گسیخته و آلوده ما که هر سال میلیاردها پول بیت المال صرف پرداخت دستمزد بازیکنان و بازیگران آن می شود به همین افتضاحات داخل میدان ختم نمی شود بلکه در حاشیه های این فوتبال که اتفاقاً در راس تشکیلات سازمانی و باشگاهی آن اکثراً آدم هایی منتسب به نهادهای ارزشی و انقلابی قرار گرفته اند، ماجراهایی رخ می دهد که اثرات مخرب و ضد فرهنگی و اخلاقی آن به مراتب بیشتر و عمیق تر از وقایعی است که در داخل میادین ورزشی مشاهده می شود.
واقعیت این است که ورود غیر اصولی فوتبال ایران به عرصه حرفه ای گری بدون بومی سازی وتسلط فرهنگی بر آن و بدون احراز ظرفیت و شرایط اخلاقی در کنش گران آن  نه تنها نتوانسته است فوتبال پر هزینه ی  کشور را حاوی و حامل  الگوهای مناسب برای جوانان کند بلکه رفتارهای مسئله دار بازیکنانی که بسیاری از آن ها پیراهن تیم ملی را  نیز بر تن می کنند خود نیازمند تامل و بررسی جدی و جداگانه است..
اگر بخواهیم وارد حوزه ی آسیب شناسی فرهنگی ورزش شویم به مصادیق زیادی از هنجار شکنی ها و ضد اخلاقیات  در متن زندگی  بازیگران آن برخورد می کنیم که همگان کم و بیش از مراتب آن اطلاع دارند و مواردی نیز کم و بیش رسانه ای شده است..
پخش سی دی هایی از مجالس لهو و لعب و پارتی های منکراتی دسته جمعی ستارهای فوتبال که حجم کلان و رقم های سرسام آور بیت المال در کمال مهجوریت استعداد های  باالنده ی علمی  و انزوای مبتکران و مخترعان  و کار آفرینان ، صرف پرداخت دستمزد توپ بازی کردن آنها می شود و مروری بر رفتارهای اجتماعی و احوالات شخصی تعداد زیادی از این ستاره های ورزشی که حجم قابل توجه  ظرفیت رسانه های کشور را به رسانه ای کردن مستمر تصاویر آنچنانی خود مفتخر می سازند، می تواند پرده از فساد و فاجعه ی  گسترده پشت پرده ورزش بردارد..
آیا مسئولین کشور در قبال تبعات و آثار اجتماعی ورزشی که سالانه بودجه ی هنگفتی از منابع مالی کشور را صرف ترویج آن می کنند تاکنون به تحقیق و تفحص پرداخته اند؟  آیا امروز متولیان ورزش کشور به رغم قرار گرفتن عناصر ارزشی در صدر مدیریت های باشگاهی می توانند مدعی باشند که ورزش نقش ابزاری خود را برای نیل به اهداف فرهنگی و اخلاقی ایفا می کند و به عبارتی واضح تر آیا شعار راهبردی «ورزش وسیله است نه هدف» در عمل محقق شده است؟
آیا اصولاً در جایی که معادل حقوق سالانه حدود 300 کارگر زحمتکش در بخش های صنعت و تولید و خدمات ،  تنها صرف پرداخت دستمزد یکساله یک مربی یا بازیکن فوتبال می شود می توان از سلامت درونی ورزش و ضانت  سودمندی  اثرات فرهنگی آن اطمینان داشت؟ آیا گردش حجم نجومی پول بی حساب و کتاب و غیر قابل نظارت واقعی  در متن و حاشیه فوتبال  موجب رشد فساد در حوزه ی آن  نمی گردد؟
به نظر می رسد فجایع فوتبال کشور ما  بسیار عمیق تر از حرکت زشت  دوبازیکنی باشد که مسئولین کشور را به
چالش کشیده است و چه بجا خواهد بود متولیان و مدیران فرهنگی و ورزشی کشور در این فرصتی که دست داده است به غور و تفحص در بطن ورزش خضوضاً  در حیطه ی چشمگیر تر آن یعنی فوتبال پرداخته وبر ابتذال و افتضاح رسوخ کرده بر تار و پود این ورزش جادویی چاره سازی کنند .

 ابوالفضل وصالی

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در سه شنبه هفدهم آبان 1390 و ساعت 20:13 |

اگر به هر دليل برگزاري  مسابقات فوتبال در ورزشگاه قديمي باغشمال  وجود ندارد مي توان از استاديوم تراكتورسازي، بنيان ديزل، دانشگاه و يا ميادين ورزشي شهرهاي نزديك  و همجوار  براي برگزاري  مسابقات تيمهاي شهرداري ، فولاد  گسترش، و ماشين سازي  كه ميانگين  تماشاگر آنها كمتر  از 2 هزار  نفر مي باشد استفاده كرد تا هم امكان استراحت و حفاظت  براي چمن  ورزشگاه يادگارامام به وجود آيد  و هم برگزاري مسابقات فوتبال  در شهرهاي  اطراف  موجب  شور  و نشاط  در آن شهرها شود.

راستي  چه اشكالي  دارد  در ادامه سياست انتقال  تيمهاي  تهراني به مراكز  استانها، در مراكز  استانهايي مثل تبريز  هم كه چهار  تيم در  مسابقات سراسري دارد  حداقل  تيمهاي  دسته يكي به شهرهاي بزرگ استان  مانند مراغه، ميانه، اهر، مرند و ساير شهرهايي كه داراي  استاديوم و زير ساخت هاي مناسب  ورزشي هستند  انتقال  داده شود تا اين تيمها كه در  مركز  استان مورد  استقبال  قرار نمي گيرند  در شهرستان  ها ضمن برخورداري از وجود تماشاگر ،  موجب  ايجاد شور و هيجان  در اين شهرها شوند.

اگر چه معلوم نيست چرا برگزاري  مسابقات سوپرليگ  واليبال  در  سالن شهيد  اقدمي  داخل استاديوم تختي  تبريز  كه با ازدحام  تماشاگر  مواجه  مي شود  امكان  پذير  است اما برگزاري مسابقات فوتبال تیم هایی مثل   فولاد گسترش و شهرداري  و ماشين سازي  كه تعداد  تماشاگر آنها كمتر  از  مسابقات واليبال است و پراكندگي آن در سكوهاي  20 هزار  نفري  ميدان فوتبال  اين ورزشگاه  چندان  به چشم  نخواهد آمد، با مشكل  مواجه است؟!

 
+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در سه شنبه هفدهم آبان 1390 و ساعت 16:39 |

نگاهي به به عملكرد داوری جشنواره سراسري  تيتر برتر در تبريز

  (از کوزه همان برون تراود که در اوست)

4wl9wmgifvteujcvfpsk.jpg

اهداء فله اي  عناوين و رتبه هاي  برتر  مراسم موسوم به « اولين  جشنواره سراسري تيتر »  براي  جمعي  از شاغلان   نشريات  محلي تبريز  بار ديگر  دهن كجي  و يا بی توجهی مديريت  فرهنگي  استان  به کیفیت را به رخ كشيد  تا اين واقعيت  به تكرار آشكار  شود كه در  عرصه ي فرهنگي  عنصر  خرد و دانايي و فرهنگي هم چنان  مهجور و مفقود است.

نگاهي محتوايي  به جشنواره هايي كه در طول چند سال اخير به نام مطبوعات  و با هزينه  فرهنگ  برگزار  شده است  هر كدام گواه بر بي محتوايي  اين مراسمي  بوده است كه لقب  «سوگواره »  زيبندگي  و مسماي  بيشتري  براي آنها دارد.

اگر  پذيرفته  شود  كه تعيين اثر  برتر  فرهنگي  به معناي  الگو و انگاره   سازی براي  فعالان نوکار  اين بخش  محسوب می گردد پس بايد در معيار  و ذائقه  و سليقه و احساس مسوولیت  كساني  كه  به عنوان داور و به هر دلیلی دهها  اثر  بي محتوا و  فاقد  معيار و اصول  حرفه اي و تخصصي را واجد  صفت  برتر  دانسته وموجب  رواج  ابتذال  و سطحي نگري در حوزه ی فرهنگ مي شوند ، به شدت ترديد كرد.

اين توهين به ساحت روزنامه نگاري  است كه مطالب  و نوشته هاي  مدرسه اي كه حداكثر  ارزش قلمي  آنها مناسب  روزنامه  هاي ديواري است به عنوان اثر  برتر  حرفه اي  در جشنواره هاي مطبوعاتي  معرفی شود.

اگر  چه فقر عمومي  مخاطب  در  عمده نشريات  محلي  كه بسياري از آنها در  ترازوي  داوري  جشنواره ها به كسب  عناوين برتر  نايل مي شوند  خودگوياي  واضح  از شكاف  و گسست فاحش ارتباط  بين  اين نوع مطبوعات با مردم است.

در  هر حال  بار ديگر  ظرفيت  تخصصي  حوزه ي مديريت فرهنگي  با گزينش  آثار  برتر  در جشنواره  سراسري تيتر»  كه البته نامي از مطبوعات  مطرح و روزنامه نگاران  حرفه اي  كشور  در جمع آن  به چشم  نمي خورد  بار دیگر به  محك و آزمون  كشيده شد تا مصداق مَثل « از كوزه  همان برون تراود كه در  اوست » براي  مديريت و داوري  و محتواي  اين نوع جشنواره ها تداعي  پيدا كند.

ذيلاً  به چند  نمونه « تيتر » كه  گفته می شود  عنوان برتر  جشنواره را به داوري آقايان « كامران پاشايي »  پيمان پاكزاد و محمدرضا عزيزپور» و داوری نهايي « محمد مهدي  فرقاني»  کسب کرده اند ، اشاره مي شود  تا   ملاك  ارزيابي عملکرد و توانايي حرفه اي  و تخصصي و صداقت  هيئت داوران قرار بگيرد و از طرفی احوالات  ۱۲۰۰ عنوان تیتر واصل شده به جشنواره  که نمونه های زیر گل های سرسبد آن بوده است عیان شود.

تيتر برتر  سياسي « نمايندگان  درهاي  مجلس را تنگ  تر كردند » !!!

تيتر برتر  فرهنگي  خبرگزاري ها : «  روزي كه شهريار از يگان نظامي  سان ديد »

تيتر برتر  اقتصادي : « گل  زعفران را واسطه ها مي چينند»

تيتر برتر  ورزشي: « شفق از تراكتور  پياده شد»

به نظر مي رسد  تنها تيتر قابل اعتناء  در  اين جشنواره  تيتر « پاي  چيني  ها در  كفش تبريز» مي تواند باشد كه تا حدودی  واجد مایه ی روزنامه نگاری و ایهام و ایجاز است .

                                                                                                             ابوالفضل وصالي

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در دوشنبه شانزدهم آبان 1390 و ساعت 16:25 |

در خبری که اخیراً چند نشریه محلی هم مبادرت به انتشار آن کرده اند آمده است که یکی از روزنامه نگاران تبریز به عنوان کارشناس رسمی مطبوعات دادگستری آذربایجان شرقی منصوب شده است.

در متن این خبر هم چنین تاکید شده است که انتصاب کارشناس مطبوعات در تاریخ 240 ساله ی تاریخ مطبوعات ایران برای اولین بار انجام گرفته است !

البته اگر شرح وظایف و مأموریت هایی که دادگستری قصد دارد در خصوص مسایل مطبوعاتی به این کارشناس ارجاع دهد توضیح داده می شد شاید موضوع انتخاب یا انتصاب کارشناس مطبوعاتی دردستگاه قضایی بهتر می توانست مورد نقد و بررسی قرار بگیرد ، چرا که در نظام دادرسی کشور رسیدگی به جرایم مطبوعاتی تعریف و قانون خاص خود را دارد و بر اساس آن جرایم مطبوعاتی به صورت علنی و در حضور هیئت منصفه ی متشکل از نماینده اقشار و صنوف مختلف جامعه از جمله نماینده روزنامه نگاران انجام می شود.

از طرفی هیئت حل اختلاف مطبوعات استان نیز از مدت ها پیش تشکیل گردیده و در مواردی پرونده های مطبوعاتی قبل ازطرح در دادگاه   به این هیئت ارجاع می شود تا شکوائیه ها به صورت مصالحه حل و فصل گردد.

هم چنین وجود اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و کارشناسان حوزه مطبوعاتی آن به عنوان متولی امور مطبوعات ومرجع قانونی استعلام های محاکم قضایی به شمار می رود و به این ترتیب برضرورت تعیین کارشناس مطبوعات که ادعا می شود برای اولین بار در تاریخ 240 ساله مطبوعات کشور در دادگستری آذربایجان شرقی انجام گرفته است ابهامات زیادی مترتب می شود که از نظر کارشناسی خبر دارای ایراد های اساسی است. چرا که خبر به لحاظ تخصصی باید به عناصر ششگانه « چرا، چه ، چگونه و کی و کجا و کی» پاسخ بدهد ، چیزی که سه عنصر مهم « چرا، چگونه و کی » در تنظیم خبر فوق مفقود است و لاجرم این خبر را با ابهام و نارسایی مواجه می سازد.

هم چنین در این خبر یک اشکال بزرگ در مورد قدمت مطبوعات کشور حادث شده است که 65 سال با واقعیت تاریخی انتشار اولین نشریه ادواری در کشور منافات و مغایرت دارد ! تا آنجائیکه در تاریخ ثبت شده است انتشار اولین نشریه ی کشور توسط میرزا صالح شیرازی بنام « کاغذ اخبار» در سال 1216 هجری شمسی اتفاق افتاده است و این مبداء تاریخی قدمت انتشار مطبوعات کشور را 175 سال نشان می دهد بطوریکه درکلیه اسناد تاریخی مطبوعات نیز این مبداء مورد تایید و استناد محققان قرار گرفته است.

حال صرفنظر از ماهیت خبر آنچه جای تامل دارد این است که تنظیم خبر تعیین کارشناس مطبوعاتی دادگستری که چاپ متن واحد آن در نشریات مختلف بیانگر « تلکسی » بودن آن است از نظر ساختار تخصصی و حرفه ای به همان گونه که اشاره شد دارای اشکالات اساسی است و قطعا کارشناس جدید النصب مطبوعات دادگستری نیز این ایرادات را به واسطه ی آموزه ی تحصیلات تخصصی تایید خواهد کرد.

به هر حال اگر قصد از این انتصاب صرفاً ارزانی کردن یک عنوان و لقب جدید بی خاصیت و غیرکاربردی به منصوب محترم نیست، انتظار میرود شرح وظایف و ماموریت های حوزه ی کارشناس رسمی مطبوعات نیز برای جامعه مطبوعاتی استان و شأن و ضرورت آن به رغم وجود هیئت حل اختلاف متشکل از فعالان مطبوعاتی استان و نیز هیئت منصفه دادگاه های مطبوعاتی و اداره مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اعلام شود.

ابوالفضل وصالی

+ نوشته شده توسط ابوالفضل وصالی در دوشنبه شانزدهم آبان 1390 و ساعت 16:24 |